رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
بسم الله الرحمن الرحیم



ما بار سفر بستیم
و
زین وبلاگ به

این وبلاگ
ermiabaran.blog.ir


سفر کردیم



به امید دیدار شما در رفیقخانه جدید
یا حق




طبقه بندی: ارمیا، 
[ چهارشنبه 16 مهر 1393 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ ارمیا ]


((... وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ. ))

((... و همچنین زمین را  ( در فصل زمستان )  خشک و مرده مى بینى، و هنگامى که آب باران بر آن فرو مى فرستیم، به جنبش در مى آید و رویش مى کند؛ و از هر نوع  گیاهان بهجت  انگیز مى رویاند. ))

سوره حج، آیه 5




طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  گل واژه ها، 
برچسب ها: سوره حج، آیه 5 سوره حج، قرآن کریم، متن قرآن، ارمیا، رفیق قریب، بهار،  
[ چهارشنبه 30 اسفند 1391 ] [ 10:29 ق.ظ ] [ ارمیا ]

به نام حضرت حق

لحظه های غریبی است

حس و حال عجیبی است

آخرین شب سال

رسیدن به یک لحظه ی خاص

صدای باران در آخرین شب سال

یک هوای دلچسب در شهر حضرت رئوف

دلتنگی و شوق

غم و شادی

در یک زمان بر دلت می نشیند

چقدر امشب عجیب است

خدا را بی نهایت شکر

به خاطر باران

به خاطر بهار

و به خاطر لحظه های اجابت زیر باران.

این احساس غریب هر سال ارمیاست،

هیچ وقت نفهمیدم

چگونه حسی است؟!

خدایا لحظه تحویل سال

مثل همه ی لحظه های دیگر است

شاید باشد

اما برای بسیاری از ما آدمیان نقطه آغاز است

نقطه امید

امید برای شروعی دوباره.

زندگی خوب و خوش

زندگی بی مشکل و سختی نیست،

زندگی خوب زندگی ای است

همراه با سختی

اما

این آدمی است

که باید بیاموزد

چگونه در اوج سختی ها

شادمانه و خداگونه

زندگی کند

و بسازد

و بالا برود.

خدایا زندگی خوب و خوش نصیب همه مردم این سرزمین بگردان.

خدایا کمک کن ما را تا راست قامتانی باشیم

و پایبندانی باشیم بر سر پیمان های مان

و بر سر پیمان با تو

که بی کمک تو ناتوانانیم در این راه سخت.

خدایا به همه ی مردمان خوب سرزمین ام

روحی وسیع و سینه ای فراخ ببخش

روحی علی وار و فاطمی

روحی به بزرگی روح بزرگان و عزیزان درگاهت

که با این روح در برابر سختی ها تاب ایستادن داشته باشیم

و ثابت قدم در راه تو باشیم

و زندگی ما را در مسیر آسانی قرار ده.

خدایا دعای لحظه تحویل سال من همین است

و همان بهترین دعا

که دعای همه مومنین خواهد بود؛

پس دعای همه مومنین و مردم این سرزمین را

برآورده به خیر بگردان.

آمین.


آمین ای مهربان ترین




طبقه بندی: ارمیا،  اندیشه های بی مقدمه!، 
برچسب ها: بهار، نوروز، ارمیا، دعا، باران، تحویل سال، رفیق قریب،  
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 10:57 ب.ظ ] [ ارمیا ]

نگاه كن...

زندگی امروز عجب حال خوشی داره

کسی جز تو، گل و سبزه، تو این هفت‌سین نمیذاره

رها شو، مثل این بارون

بدون شکوه و ناله

ببین حتی قناری هم داره میخونه خوشحاله

نگاه کن...

همین حالا نگاهت رو از این دلشوره خالی کن

به قلبت وقتی دلگیره کتاب عمر و حالی کن

نگاه کن...

این‌وره پرچین هوای زندگی تازه‌اس

تا وقتی سر نچرخونی همین آش و همین کاسه‌اس

بخند و از غمت رد شو که عطر عشق پیچیده

شاید خنده‌ات به یک آدم امید زندگی میده

باید دل‌ها رو عادت داد به  بغضی که تهش غم نیست

برای زندگی کردن هنوزم دلخوشی کم نیست

نگاه کن...




طبقه بندی: ارمیا،  شعر، متن ادبی، 
برچسب ها: رضا صادقی، ترانه نگاه کن، ارمیا، رفیق قریب، بهار،  
[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 10:29 ب.ظ ] [ ارمیا ]

شطرنج، قیامت، جنگ

صفرم:

یک رمان خواندنی برای آنان که اهل رمان خواندن هستند؛ به خصوص اهل ادبیات دفاع مقدس.

اول:

رمان، داستان یک دیده بان نوجوان است به نام رمز موسی! در زمان جنگ و محاصره آبادان که دوستی او با پرویز اتفاقات مختلفی را برای او در حین انجام مأموریت اش رقم می زند و در این مسیر با آدم هایی با شخصیت های متفاوت برخورد می کند. این کلیت داستان است اما نویسنده و هنر اوست که با پروبال دادن به این کلیت، داستان را فراتر از یک داستان در حوزه جنگ و دفاع مقدس و یا یک خاطره نویسی صرف از دوران جنگ ایران و عراق، می برد. شاید بتوان گفت یک رمان جنگی – فلسفی. برخورد دیده بان با آدم های مختلف و مکالمات بین آن ها خصوصا بین دیده بان و مهندس جذابیت های بیشتری دارد.

شک و تردید، جبر، عبادت، جنگ، صلح، دوری از جنگ، یقین.

دوم:

اگر خیلی مایل باشید با یک جستجوی ساده می توانید مقدار بیشتری از جزئیات رمان را در سایت ها و وبلاگ های مختلف ببینید. اما به نظر ارمیا اگر آدم همین اول بداند که ماشین قیامت در داستان چیست و قرار است چه بکند؟ یا اینکه رابطه دیده بان با شطرنج و ماشین قیامت چیست؟ کلی از شیرینی های زمان خواندن را از دست می دهد؛ البته نظر است دیگر.

از آن طرف هم هستند کسانی مثل رفیق قریب ارمیا که می گویند: من باید آن قدر از کتاب بدانم تا بفهمم ارزش خواندن دارد یا نه؟ این یعنی اینکه دوست دارد جزئیات بیشتری از داستان را بداند.

چهارم:

-          نگاه متفاوت در حوزه ادبیات جنگ و دفاع مقدس.

-          قلم نویسنده خوب بود فقط اوایل داستان کمی به دل ارمیا نچسبید.

-          ارمیا از 10 به آن 9 می دهد.

-          ارمیا هنوز برای نظر دادن بچه است!!!

-          ارمیا این کتاب را برای مطالعه پیشنهاد می کند. بنا به دلایلی!!!

پنجم:

شطرنج با ماشین قیامت، حبیب احمدزاده

انتشارات سوره مهر، مرکز آفرینش های ادبی، کارگاه قصه و رمان

360 صفحه با درنظرگرفتن ضمیمه: مقدمه مترجم انگلیسی بر کتاب




طبقه بندی: باران کتاب،  ارمیا،  اندیشه های بی مقدمه!، 
برچسب ها: ارمیا، شطرنج با ماشین قیامت، حبیب احمدزاده، دفاع مقدس، باران کتاب، معرفی کتاب، رفیق قریب،  
[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ ارمیا ]

    فرمانده گردان میثم ابوالفضل کاظمی نام داشت، اما چون پایش مجروح بود نمی توانست صبحگاه بیاید. معاونش می آمد؛ حاج حسین طاهری. یک روز صبح حاج ابوالفضل آمد. بین بچه ها زمزمه افتاد که حتما خبری شده، حاجی رفت پشت تریبون و پس از سلام و علیک گفت:((برادرا! ان شاءالله که حال همگی خوبه. شما خیلی شانس دارید. دیشب که من توی جلسه فرمانده ها بودم، قرار شد گردان ما پدافندی مهران رو دست بگیره.)) بچه ها تمام نیرو را در حلقومشان جمع کردند و صلوات فرستادند.

. . .

وقتی به اتاق رسیدیم، بچه ها از خوشحالی تصمیم به اجرای جشن پتو برای اولین نفری که وارد اتاق می شد، گرفتند. خودمان را به خواب زدیم و یکی از بچه ها پتو در دست، کنار در اتاق کمین کرد. لحظاتی که گذشت. . .

-یاالله. . . هیچ کس نیست؟ من. . .

تا داخل اتاق شد، پتو روی سرش افتاد. همه حمله کردیم. باران مشت باریدن گرفت. بنده ی خدا همین طور دراز کشیده و هیچ نگفت. اصلا برای نجات خودش تقلایی نکرد. بعد از اینکه خوب حالش را جا آوردیم، رفتیم گوشه ای نشستیم. پتو که کنار رفت، رنگ همه پرید. حاج حسین طاهری بود! حاج حسین در حالی که می خندید، گفت:(( بابا ایوالله، این طوری از مهمون پذیرایی می کنید؟ گردنم داشت می شکست. خواستم بگم اگه کم و کسری دارید به حجت شمسایی مراجعه کنید. با اجازه!))

 

خداحافظ کرخه / داوود امیریان / صفحه 28 




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب، 
برچسب ها: ارمیا، خداحافظ کرخه، داوود امیریان، خاطرات جنگ، باران کتاب، قطره کتاب، دفاع مقدس،  
[ جمعه 11 اسفند 1391 ] [ 05:33 ب.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 23 ::      ...   8   9   10   11   12   13   14   ...  

درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic