رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
بسم الله الرحمن الرحیم



ما بار سفر بستیم
و
زین وبلاگ به

این وبلاگ
ermiabaran.blog.ir


سفر کردیم



به امید دیدار شما در رفیقخانه جدید
یا حق




طبقه بندی: ارمیا، 
[ چهارشنبه 16 مهر 1393 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ ارمیا ]

به رسول مهربانی


شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد...


سید حمیدرضا برقعی

http://parsedarkhial.blogfa.com




طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: سید حمیدرضا برقعی، رقعه، شعر، حضرت رسول صلی الله علیه وآله، ارمیا، قط،  
[ سه شنبه 6 خرداد 1393 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ ارمیا ]
امام موسی صدر



هفت روایت خصوصی
حبیبه جعفریان
انتشارات سپیده باوران

* قطره ای از کتاب:

حتی گاهی فکر میکردم چرا هیچ وقت مجبورم نکرده ای بروم طلبه شوم. یک بار یکی از قوم و خویش ها که از نجف آمده بود، گفت که پسر عمویت، سید محمدباقر صدرریال خیلی علاقه مند است که من و حمید برویم نجف و درس حوزه بخوانیم و تو خیلی خونسر و مطمئن گفتی: « نه »... حتی مکث هم نکردی. من آنجا بودم و جا خوردم. خودم هم هنوز تصوری نداشتم که اصلا می خواهم در زندگی چه کار کنم و آیا ممکن است بخواهم  روزی از مدرسه ی بین المللی بیروت بروم نجف درس حوزه بخوانم یا نه؟ هیچ کدام این ها برای خودم معلوم نبود، ولی از اینکه تو آن طور بی مکث و محکم گفته بودی« نه » بهم برخورد. فکر کردم چرا این طور بک دفعه گفتی؟ چرا توضیحی ندادی؟ و در اولین فرصتی که توانستم همین را از تو بپرسم. گفتم: « چرا گفتید نه؟ یعنی ما را در این حد نمی دانید که عمامه سرمان بگذاریم؟ یا برویم در دینی بخوانیم؟ » و تو یکی از همان جواب های عجیب خودت را دادی: « نه باباجون. ما معمم زیاد داریم. چیزی که ما می خواهیم معمم نیست، روحانی است و آن هم کار هر کسی نیست. این از شما برنمی آید.» این ها را با مهربانی گفتی، ولی فکر کردم کاش اصلا نپرسیده بودم. کاش « نه » تو برایم همان طور مبهم می ماند. آیا اصلا امیدی به من داشتی؟ نمی دانم...




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب، 
برچسب ها: ارمیا، حبیبه جعفریان، سپیده باوران، امام موسی صدر، هفت روایت خصوصی، قطره کتاب، باران کتاب،  
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 10:48 ب.ظ ] [ ارمیا ]
امام موسی صدر

هنوز هم برای من امام موسی صدر و شهید بهشتی، مردانی هستند دوست داشتنی و ناشناخته، مردانی که چیز زیادی از آنها نمی دانم ولی چیزی در آن ها هست که آدم را جذب می کند. یکی از آن کتاب های فوق العاده ای که به تازگی انتشارات سپیده منتشر کرده است کتاب 7روایت خصوصی به قلم حبیبه جعفریان است.

کتابی روان و قلمی جذاب و راحت که شیرینی شنیدن از امام موسی صدر را برای ام دوچندان می کند و حیرت آدمی را از چنین انسانی بیشتر از بیش می کند.

کتاب مجموع مصاحبه های حبیبه جعفریان با خانواده امام موسی صدر است که خواننده را نه تنها با ناشنیده هایی از زندگی امام موسی صدر روبرو می کند که با این خانواده نیز آشنا می کند. البته نه مثل همه ی مصاحبه های مرسوم که این مصاحبه ها تبدیل به روایت هایی خواندنی و شیرین شده است.

روایت ها به ترتیب عبارت است از: ملیحه صدر، کوچکترین فرزند؛ پروین خلیلی، همسر؛ صدر الدین صدر، فرزند ارشد؛ حورا صدر، دختر ارشد؛ علی صدر، برادر بزرگتر؛ طاهره، فاطمه، زهرا و ربابه صدر، خواهرها؛ فاطمه صدر عاملی، خواهرزاده؛ ام غیاث، دوست خانوادگی.

حیرت، وصف حال من است پس از خواندن این کتاب. بخوانیم و بهتر است قبل از لذت بردن، بفهمیم! کاش همه ی عالمان و روحانیت مان همچون آنان بودند و کاش ما هم بتوانیم!






طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب، 
برچسب ها: حبیبه جعفریان، اریما، امام موسی صدر، هفت روایت خصوصی، سپیده باوران، باران کتاب، معرفی کتاب،  
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ ارمیا ]

                                             سرزمین اشغال شده!

سیاه چمن از آن رمان ها و داستان هایی است که سلیقه ی من می پسندد. روان و راحت و در عین حال کششی که تو را با خود همراه می کند و گاهی هم برانگیزاننده ی احساس و البته احساس مثبت.

سیاه چمن برای من تصویر سازی های زیبایی هم دارد و برای من نشان دهنده ی رسیدن به یک امنیت و یک آرامش است، و به نظر آن قدر روشن هست که نخواهم بگویم آن آرامش در سایه انقلاب اسلامی شکل می گیرد. حال بخواهیم در حال به این بپردازیم که ما چقدر به آن هدف ها رسیده ایم شاید مجاز نباشیم چرا که زمان نوشته شدن داستان حال نیست و سال ها از آن گذشته است.

سیاه چمن برای زمان خودش عالی ست. اصلا برای زمان خودش است و برای زمان خودش نوشته شده است. برای حال و برای ما لطف دارد شنیدن از حال و احساس مردمان سرزمین مان در آن روزگار و حتی برای هم نسلان نویسنده یادآوری کند چیزهایی را! و ما امروز نیاز داریم به گفتن و اندیشیدن و نوشتن از حال خودمان و امروزمان و نیازمان!

و نکته ی پایانی اینکه تنها جایی که شاید به دل ام آنچنان که باید نچسبید پایان راه میرداد بود.

                                      

                                   سیاه چمن - امیرحسین فردی - 175 صفحه


*** این اولین کتابی بود که از امیرحسین فردی خواندم!

*** چون مدتی از خواندن کتاب می گذرد، قسمت خاصی مدنظر ندارم تا قطره ای شود از کتاب!

*** امیدوارم همه کتاب خوان تر از دیروز شویم و کتاب فهم تر!!! انشاءالله.




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب، 
برچسب ها: باران کتاب، ارمیا، معرفی کتاب، امیر حسین فردی، سیاه چمن، انقلاب اسلامی،  
[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ ارمیا ]
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام می کنم به همه ی دوستان و همراهان عزیزی که حتی در دوران نبود ما هم گهگاهی سر می زدند و چراغ وبلاگ ما را روشن نگه می داشتند.
و سلام می کنم به خودم، چرا که بعدها این نوشته ها برای ام حکم دفتر خاطرات خواهد داشت، همان گونه که امروز نوشته های پیشین ام برای ام خاطرات بسیاری زنده کرده است.
بگذارید صادقانه بگویم، در این مدت تجربه حضور در شبکه ای اجتماعی را نیز داشتم، و دارم! ولی بعد از گذشت مدتی به یک نتیجه رسیدم و آن این که لذت نوشتن و پست گذاشتن در وبلاگ ماندگاری بیشتری نسبت به شبکه های اجتماعی دارد. شاید هم تجربه ی من تجربه ی ناقصی است و شاید نتیجه ی من درست نباشد ولی هر چه که هست من حالا وبلاگ را بیشتر از شبکه های اجتماعی می پسندم با اینکه هنوز هم در شبکه های اجتماعی حضور دارم!!!

خوشحال ام که باز نشانه ای از حیات دادم و خوشحال ام که به جمع دوستان وبلاگ نویس و دست به قلم خودم ام برگشتم.
حسن بازگشت هم دو عکس از نمایشگاه گل و گیاه مشهد که این روزها برپاست.

التماس دعا - یاحق







طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  ارمیا، 
برچسب ها: ارمیا، رجعت، اندیشه های بی مقدمه!، دل نوشته، گل و گیاه،  
[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 09:46 ب.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 23 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic