رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان

به گزارش قاصدنیوز، همایش اختتامیه مسابقه بزرگ کتابخوانی راز قطعنامه عصر دیروز با حضور کامران غضنفری در حسینیه قرآن و عترت مشهد به همت جمعی از فعالین فرهنگی استان خراسان رضوی و با همکاری موسسه کیهان برگزار شد. در این همایش پس از سخنرانی کامران غضنفری، مراسم قرعه کشی این مسابقه نیز انجام شد و به برندگان به قید قرعه جوایزی اهدا گردید. لازم به ذکر است جهت برگزاری مناظره ای این برنامه و پیرو یادداشت اخیر محسن رضایی پیرامون کتاب راز قطعنامه از  وی جهت حضور دعوت به عمل آمده بود. در ادامه مهمترین بخش های سخنان کامران غضنفری به اطلاع می رسد:

  چه کسانی خواسته یا ناخواسته جام زهر را به امام نوشاندند؟

گزارش های کذب باعث شد حضرت امام جام زهر را سر بکشد

 

نویسنده کتاب راز قطعنامه با اشاره به وجود این سوال در اذهان مردم که چطور شد حضرت امام(ره) که مردم را به مقاومت و رفتن به جبهه دعوت می کردند تن به پذیرش قطعنامه دادند و در 23 تیر سال 67 مجبور به سر کشیدن جام زهر شدند، اظهار کرد: آقای هاشمی در جلسه 23 تیر سال 67 هفت نامه را با هم بردند خدمت حضرت امام؛ نامه میرحسین موسوی، روغنی زنجانی، محمد خاتمی، محسن رضایی، وزیر اقتصاد، رئیس ستاد مشترک ارتش و نامه ی خود آقای هاشمی. نامه هایی که نشان می داد همه ی این آقایان دست ها را به نشانه  تسلیم بالا برده اند و می گویند ما دیگر نیستیم. این نامه ها نشان می داد که ما از لحاظ اقتصادی دیگر پولی برای اداره جنگ نداریم، از لحاظ سیاسی هم مردم دیگر از رفتن به جبهه استقبال نمی کنند و از لحاظ نظامی هم دیگر توان مقابله با عراق را نداریم، و نامه ی آقای هاشمی هم که مجموع همه ی این ها بود و امام اینجا بود که مجبور شد جام زهر را سر بکشد.

 

این در حالی بود که امام تا  10 روز قبل و در پیام 13 تیر، مردم را دعوت به حضور در جبهه و جنگ با آمریکا و اذناب آمریکا می کردند و اعلام کردند هرگونه تردید در جنگ خیانت به رسول الله(ص) است. حالا چطور می شود امام 10 روز بعد مواضعش عوض می شود؟ این مربوط به همان نامه هایی است که آقای هاشمی به امام دادند؛ کاری که ما در این کتاب کردیم این بود که این نامه ها را مورد بررسی قرار دادیم و نشان دادیم که همه ی این گزارش ها خلاف واقع و کذب بوده است. هم گزارش اقتصادی که می گفت توان حمایت از جبهه وجود ندارد، هم گزارش سیاسی که نشان می داد مردم تمایل به رفتن به جبهه ندارند و هم گزارش نظامی.

 

آقای رضایی در نامه 2تیر 67 نوشته بود: ما تا پنج سال دیگر نمی توانیم عملیات آفندی داشته باشیم

 

حضرت امام در پیامی که به جلسه ی 25 تیر 67 می دهند و احمدآقا در آن جلسه این پیام را برای سران کشور می خوانند، اشاره می کنند به بخشی از نامه 2 تیر 67 آقای محسن رضایی فرمانده وقت سپاه که آقای رضایی در این نامه نوشته است که ما تا پنج سال دیگر هیچ پیروزی ای نخواهیم داشت؛ اگر در این پنج سال بتوانیم توان سپاه را به 7 برابر و توان ارتش را به 2.5 برابر افزایش دهیم، 350 تیپ پیاده، 2500 تانک، 3000 توپ، 300 هواپیمای جنگی و 300 هلی کوپتر داشته باشیم و شورای پشتیبانی جنگ بتواند 4 الی 5  میلیارد دلار بودجه تامین کند و به شرط اینکه تا آن زمان بتوانیم آمریکا را از خلیج فارس بیرون کنیم، می توانیم به امید خداوند در سال 71 عملیات آفندی داشته باشیم! امام در پیامشان به این بخش از نامه آقای رضایی اشاره می کنند و می گویند فرمانده سپاه این ها را نوشته است. ما این را در کتاب آورده ایم، و از آقای رضایی سوال کرده ایم اما آقای رضایی بعد از 15 ماه که این کتاب منتشر شده است و بعد از دو سال که از انتشار در پاورقی کیهان می گذرد، هنوز جوابی نداده است و دلیلش هم این است که جرات نمی کند؛ نه ایشان نه آقای هاشمی هیچ جوابی به این کتاب نداده اند. همه ی این ها را هم با مستندات در کتاب آورده ایم و برای همین هم جرات نمی کنند بیایند جواب بدهند.

 

ما در این کتاب آورده ایم که آقای رضایی در نامه 2تیر نوشته است که تا پنج سال دیگر نمی توانیم عملیات آفندی داشته باشیم؛ چطور می شود که بعد از پذیرش قطعنامه و عملیات مرصاد و حمله مجدد عراق بعد از پذیرش قطعنامه که شکست هم می خورند، آقای رضایی در نیمه مرداد 67 در پیامی از حضرت امام کسب اجازه می کند برای حمله به بصره و تصرف بصره؛ آقای رضایی! شما مگر 2تیر ننوشتی که ما تا پنج سال دیگر هیچ پیروزی نخواهیم داشت، چطور به فاصله یک ماه پیام می فرستی و برای حمله به بصره و تصرف بصره و یک عملیات بزرگ کسب اجازه می کنی؟ در این یک ماه، ما هیچ کدام از چیزهایی که در نامه 2تیر نوشته بودی نداشتیم. آیا این معنای اش جز این است که نامه ی  2تیر شما که امام به استناد آن و باقی نامه ها جام زهر را سر کشید، نامه خلاف واقع و کذب بوده است. آقای رضایی تا الان جوابی به این مسائل نداده اند.

 

- توضیحات تکمیلی در خصوص برخی نکات که در کتاب به صورت گذرا به آن پرداخته شده است.

 

انجام عملیات والفجر10 در شمال غرب یک نقشه برای تضعیف ما در جنوب بود

 

چرا این آقایان این شیوه را در پیش گرفتند و امام را مجبور کردند به سر کشیدن جام زهر؟ امامی که به هیچ عنوان و به اتکا اینکه ما تا سال 66 در جبهه دست برتر را داشتیم و فاو، شلمچه، جزایر مجنون و ... دست ما بود زیر بار پذیرش قطعنامه نمی رفت.

 

این حضرات برای وادار کردن امام به پذیرش قطعنامه نقشه می ریزند تا این مناطق از دست ما بیرون برود، و بعد امام را زیر فشار بگذراند و بگویند عراق این مناطق را گرفته است و اگر قطعنامه را نپذیریم باقی مناطق را هم می گیرد. برای اجرای این نقشه و تضعیف این مناطق هم عملیات بزرگ سالیانه را به جای جنوب می برند شمال غرب؛ عملیات والفجر10 را می برند در حلبچه و کردستان. درحالی که عملیات های بزرگ سالیانه ما در سال های قبل در جنوب بوده است، چطور می شود سال 66 عملیات بزرگ سالیانه می رود شمال غرب؟ برنامه این است که جنوب را از تجهیزات و نیرو خالی کنند تا زمانی که عراق برای تصرف حمله کرد، راحت باشد.

 

سردار غلامعلی رشید، در گزارش آذر 66 خود به آقای رضایی هشدار می دهد که عراق 400000 نیرو، 4000 تانک و نفربر و 1200 قبضه توپ به جنوب آورده و این نشان می دهد عراق برای حمله برنامه دارد، ولی آقای رضایی توجهی نمی کند. 2اسفند 66 و سه هفته قبل از عملیات والفجر10 هم آقای رشید به آقای رضایی می گوید: « برادر محسن، این که ما همه ی نیروها را از جنوب می بریم شمال غرب دست به کار بسیار خطرناکی زده ایم، این کار را نکنید. حداقل دو لشکر را برای احتیاط در فاو نگه دارید». ولی باز هم آقای رضایی توجهی نمی کند، چرا؟ چون نقشه و برنامه دارند.

 

مقام معظم رهبری هم با عملیات والفجر10 موافق نبودند

 

حدود هفت ماه پیش با سردار کوثری ملاقاتی داشتم، ایشان گفتند که مقام معظم رهبری هم که آن زمان رئیس جمهور بودند با عملیات والفجر10 موافق نبودند. گفتم: چطور؟ گفتند: «من دست خط ایشان را در حاشیه یکی از کتاب های دفاع مقدس دارم.» یک کپی از آن صفحه را از ایشان گرفتم. در متن این کتاب، به نقل از سردار کوثری دلایل شکست های ما در فاو و شلمچه و مجنون برای بچه های لشکر این گونه بیان می شود که دلایل عقب نشینی ها نداشتن برنامه، کمبود نیرو و خوب کار نکردن در خطوط پدافندی بوده است. مقام معظم رهبری در کنار این نقل قول حاشیه ای زده اند: « عجبا که نه سردار کوثری و نه این نویسنده عزیز علت مهم تر را، که سرگرم شدن بی منطق سپاه به منطقه ی شمال غرب و غفلت از جنوب بوده را به یاد نیاورده یا اصلا به آن توجه نکرده اند.» یعنی حضرت آقا دلیل اصلی شکست را غفلت از جنوب و سرگرم شدن به شمال غرب می دانند.

 

آقای رضایی 10روز قبل از حمله عراق به فاو مطلع می شود ولی این خبر را به هیچ کس نمی گوید

 

نکته ی دوم که در کتاب نیاورده ام و در زمان نگارش به آن برخورد نکرده بودم درخصوص ملاقات 6ماه پیش من با سردار زارعی است. ایشان زمان جنگ فرمانده یگان جنگ های الکترونیک سپاه بوده اند. سردار زارعی به من گفتند: « ما از سال 64 و عملیات والفجر8 سیستم بی سیم های فرماندهی عراق را کشف رمز کرده بودیم و روی مخابرات سری فرماندهی عراق شنود داشتیم و تا پایان جنگ حدود 12000 مخابره سری عراق را کشف رمز کردیم و به فرماندهی اطلاع دادیم.

 

نکته ی جالبی که سردار اشاره کردند این بود که ایشان گفتند: « ما 10روز قبل از حمله ی عراق به فاو که 28فروردین 67 صورت گرفت و عراق توانست 24ساعته فاو را بگیرد، خبر این حمله را شنود کردیم و به فرماندهی اطلاع دادیم که عراق ده روز دیگر با چه تجهیزات و امکاناتی به فاو حمله خواهد. آقای محسن رضایی 10روز قبل از حمله خبردار می شود ولی این خبر را به هیچ کس اطلاع نمی دهد؛ درعوض چه می کند؟ 21فروردین 67 آقای رضایی نامه می زند به فرماندهان سپاه و فرماندهان سپاه را برای سمیناری در تاریخ 27 و 28فروردین -یک روز قبل از حمله عراق- در کرمانشاه دعوت می کند. همه ی فرماندهان سپاه را به 1000 کیلومتر دورتر از منطقه ی جنوب دعوت می کند تا زمان حمله عراق هیچ فرماندهی نباشد که به داد بچه ها در فاو برسد.

 

خانواده شهدای فاو می توانند از محسن رضایی شکایت کنند

 

1100 نفر از بچه های ما در 28فروردین 67 در فاو قتل عام و الباقی هم زخمی می شوند. چرا؟ چون عمده ی نیرو ها را برده اند شمال غرب و در فاو فقط 8 گردان باقی گذاشته اند. آقای رضایی خودش در نامه به آقای هاشمی می نویسد که ما در فاو 2500 یا 3000 نیرو داشتیم با 30 قبضه توپ. که این طوری به صدام چشمک بزنند بیا بگیر. همین کار در شلمچه اتفاق می افتد و ما شلمچه را ظرف 8ساعت از دست می دهیم و عقب نشینی می کنیم. بعد هم بقیه مناطق را از دست می دهیم تا اینکه آقایان 23تیر 67  می روند پیش امام و می گویند عراق همه مناطق را گرفته است و اگر قطعنامه را نپذیریم باقی مناطق را هم می گیرد.

سوال ما در مناظره این هاست که می ترسند و نمی آیند جواب بدهند و هیچ وقت هم نخواهند آمد. آقای رضایی! تو که ده روز قبل خبر داشتی از این حمله چرا تجهیزات و نیرو به فاو نفرستادی؟ حتی آقای روحانی در یکی از مصاحبه هایش اشاره می کند که صبح روز حمله ی عراق به فاو از نیروی هوایی به ما خبر دادند که بچه های مستقر در فاو درخواست بمباران کرده اند و نقطه ای را هم که گرا داده اند خط اول خودمان در فاو است؛ این یعنی خط اول ما دست عراقی ها افتاده است و ما عقب نشینی کرده ایم که بچه ها در خواست بمباران هوایی کرده اند. می گوید خبر را به آقای هاشمی دادیم و ایشان به آقای رضایی زنگ زدند و به آقای رضایی گفتیم ولی آقای رضایی تکذیب کردند و گفتند همچین خبری صحت ندارد. یک ساعت بعد دوباره زنگ زدیم گفتیم اعلام کرده اند عراق فاو را گرفته و بچه ها از روی پل دارند عقب نشینی می کنند ولی آقای رضایی گفته است: عراق ممکن نیست فاو را بگیرد، مگر این که بمب اتمی بزند.

 

کامران غضنفری در پاسخ به سوال یکی از حاضرین درخصوص پیگیری قضایی و محاکمه محسن رضایی، افزود: اگر نظر شخصی خود من را بخواهید این است که افراد می توانند شکایت کنند؛ منظورم از افراد این است که حداقل خانواده های شهدای فاو و شلمچه و الباقی افرادی که زخمی شدند طرح شکایت بکنند و اگر این اتفاق بیفتد دستگاه قضایی می تواند پیگیری کند.

 

گزارش کذب محسن رضایی به حضرت امام درباره طرفداری رزمنده ها از میرحسین موسوی

 

آقای غضنفری در ادامه به تشریح چگونگی انتخاب میرحسین موسوی به نخست وزیری برای بار دوم اشاره کردند و افزودند: در شهریور سال 64 که رهبری برای دومین بار برای ریاست جمهوری انتخاب می شوند این نکته را مطرح می کنند که من تحت هیچ عنوانی آقای موسوی را به عنوان نخست وزیر انتخاب نمی کنم و در نامه ای به نمایندگان بیان می کنند که ایشان در این مدت بیش از 600مورد تخلف از قانون داشته اند که من به ایشان تذکر داده ام و ایشان توجهی نکرده اند. اما چه می شود که حضرت آقا مجبور می شوند ایشان را دوباره انتخاب کنند؟

 

آقای رضایی می رود ملاقات امام و چون می داند امام به تضعیف جبهه حساس است، به حضرت امام می گوید: میرحسین در جبهه طرفداران زیادی دارد و بچه ها در جبهه طرفدار اویند، اگر میرحسین مجدد انتخاب نشود این در جبهه اثر می گذارد و جبهه تضعیف می شود. امام هم  وقتی این را می شنوند به رئیس جمهور می فرمایند مصلحت در این است که میر حسین را معرفی کنید و حضرت آقا هم اطاعت می کنند.

 

اما چرا رضایی این کار را می کند؟ در اینجا باید اشاره کنم به یادداشت 21شهریور 64 آقای هاشمی که می نویسد: « آقای رضایی تلفن کرد و از این که ریاست جمهوری با برخی فرماندهان سپاه برای تغییر فرماندهی سپاه صحبت کرده اند گله داشت». قصه این بوده که وقتی آقای رضایی از این قضیه خبردار می شود می رود تهران ملاقات حضرت امام و می گوید: میرحسین معرفی بشود، چون بچه های جبهه هوادار اویند! یک گزارش کذب به امام می دهد که ما هم از قول آقای رفیق دوست و هم از قول آقای رحیم صفوی این ادعای رضایی که بچه ها در جبهه هوادار میرحسین اند را تکذیب کردیم. یعنی به رهبر انقلاب گزارش کذب داده است، چرا؟ چون می داند اگر میرحسین دوباره انتخاب شود به هیچ عنوان به تذکرات رئیس جمهور گوش نمی دهد. این کار را می کند تا میرحسین نخست وزیر باقی بماند تا رئیس جمهور تضعیف شود و نتواند آقای رضایی را از فرماندهی سپاه عزل کند.

 

تغییر مواضع رضایی درخصوص دخالت در انتخاب میرحسین موسوی برای نخست وزیری

 

حالا شما تغییر موضع آقای رضایی را ببینید؛ آقای رضایی در مصاحبه با مجله رمز عبور مرداد ماه امسال گفته است: « علت این که من در بحث نخست وزیری دخالت کرده بودم این بود که ما فکر می کردیم اگر آقای میر حسین در دور دوم هم نخست وزیر بماند دولت بیشتر می آید در جنگ، که بعد از یک سال متوجه شدیم نه، شدنی نیست، و فکری که ما می کردیم اتفاق نیفتاد.» و در جای دیگر همین مصاحبه می گوید: « وقتی خدمت امام گفتیم فلان فرد نخست وزیر باشد، بحث ما حضور دولت در جنگ بود که دولت بیاید در جنگ حضور پیدا کند، یعنی بیاید مسئول لجستیک شود.» ببینید چقدر حرفش تغییر کرده است. آنجا می گفت میر حسین انتخاب نشود جبهه تضعیف می شود؛ اینجا می گوید می خواستیم دولت بیاید مسئولیت لجستیک را برعهده بگیرد.

 

نکته ی آخر را هم بگویم؛ آقای زنجانی در مصاحبه ای گفته اند که در جلسه 25تیر 67، آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت اعلام می کنند که جلسه دارد ضبط می شود، هرکسی هر حرفی دارد بزند، نوبت که به آقای رضایی رسید، آمد و گفت: « ما از منابع اطلاعاتی کسب خبر کرده ایم که عراق به بمب اتمی دست پیدا کرده و ما دیگر نمی توانیم ادامه بدهیم.» همین یک جمله آقای رضایی کفایت می کرده است برای همه، که هیچ اعتراضی به پذیرفتن قطعنامه نداشته باشند.

 

در پایان این جلسه آقای کامران غضنفری ضمن پاسخگویی به سوالات حاضرین، از ایشان درخواست کرد برای مطالعه بیشتر و همچنین مطالعه مقاله 32 سال فقدان سردار بزرگ ایران، احمد متوسلیان  به سایت راز قطعنامه مراجعه کنند.




طبقه بندی: ارمیا،  گاهی کمی سیاست !، 
برچسب ها: کامران غضنفری، راز قطعنامه، ارمیا، محسن رضایی، حسینیه قرآن و عترت، موسسه کیهان، سیاسی نوشت،  
[ پنجشنبه 23 مرداد 1393 ] [ 08:57 ب.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic