رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
مقصر کیست؟

1- من
2- تو
3- او
4- ما
5- شما
6- آنها
7- همه موارد
8- هیچکدام



طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  ارمیا،  اجتماعی، 
برچسب ها: ارمیا، رفیق قریب، چرندیده های ارمیا، پرت و پلا، پرسش، جامعه،  
[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ ارمیا ]
پیشنهاد ارمیا برای مطالعه ای که وقت زیادی نمی گیرد

مقاله "دفاع از سیزده"
شهید مطهری
کتاب پانزده گفتار
صفحه 141 تا 154

اگر کتاب را در اختیار ندارید  می توانید فایل آن را از طریق لینک زیر دانلود کنید و مطالعه کنید.


و یا خود کتاب را مطالعه کنید،
و یا خود کتاب را مطالعه نکنید،
و یا از سایت های دیگه پیدا کنید، سپس دانلود نموده، زان پس اُپن نموده و پس از آن بمطالعید
و یا کلا مطالعه نکنید
وقت شما بیشتر از این حرف ها ارزش داره، والا !!!

برای ارمیا که جالب بود و دلنشین 
بهار مبارک و روزهایتان بارانی 
یا حق



طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب،  اجتماعی، 
برچسب ها: شهید مطهری، دفاع از سیزده، باران کتاب، قطره کتاب، ارمیا، بهار،  
[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ ارمیا ]

ملکِ پهناورِ درد

ملکِ پهناورِ درد را میان مادرها و پدرها تقسیم کرده اند. خارستان های فرودستش را به مادران داده اند، ارتفاعات کشت پذیرش را به پدران. این است که عرق ریزی تن به پدران می رسد، تحمل زخم تیغ به مادران.

مرحوم نادر ابراهیمی(سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آمد، جلد2، صفحه173)

پس نویس: این پست بهانه بود، بهانه برای گفتن این که هم الان، عموی پدرم در راه غسال خانه است؛ پدر پسرعموی ام، بزرگ یک فامیل؛ روزی شخصی به من گفت: پدر مثل کوه است، پشت آدم است، تا هست شاید نفهمی، اما همین که رفت، یکباره پشت ات خالی می شود، آنجاست که تازه می فهمی چه کوهی پشت ات ایستاده بوده است!!!

برای همه ی پدران و مرحوم نادر ابراهیمی و پدر پسر عموی من، وقت کردید، هدیه ای بفرستید.

یا حق




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  اجتماعی،  گل واژه ها،  شعر، متن ادبی،  اندیشه های بی مقدمه!، 
برچسب ها: نادر ابراهیمی، ارمیا، خطی از هزاران، متن کتاب، سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آمد، پدر، مادر،  
[ جمعه 4 اسفند 1391 ] [ 08:15 ق.ظ ] [ ارمیا ]

شهادت و خودکشی

     شهادت، تن به مرگ سپردن نیست، بل در حفاظت از آرمان، شمشیر کشیدن است و جنگیدن و ناخواسته در مهلکه افتادن و پیوسته دست رد بر سینه ی هلاکت زدن و آن گاه، در لحظه یی بی بدیل، به ناگزیریِ مرگ رضا دادن و لبیک گفتن، یا حتی فرصت لبیک هم نیافتن.

     شهادت، انتخاب نوعی زندگی است، نه انتخاب مرگ.

     شهادت، انتخاب گونه یی زندگی آرمانی است که به اجبار، به مرگی آرمانی می انجامد، نه خویشتن را به دهان مرگ پرتاب کردن یا بی خبر از همه جا، ناگهان، به دست کافران و ظالمان کشته شدن.

     در شهادت دو اصل تردید ناپذیر و جود دارد: یکی سرسختانه و لجوجانه مبارزه کردن، دیگر پرهیختن از مرگ.

     اگر من، به دلیل وادادگی، ناامیدی و خستگی، از مرگ استقبال کنم، این خودکشی است نه شهادت، و کاری است یکسره در خط بی اعتبار کردنِ شهادت.

سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آید، جلد اول، صفحه 185، مرحوم نادر ابراهیمی.

پس نویس: بزودی درباره این کتاب خواهم نوشت.




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  اجتماعی،  گل واژه ها،  شعر، متن ادبی، 
برچسب ها: مرحوم نادر ابراهیمی، سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آید، ارمیا، متن کتاب، کتاب باران،  
[ جمعه 20 بهمن 1391 ] [ 08:54 ب.ظ ] [ ارمیا ]

به خودم قول داده ام معرفی های کتاب ام در کوتاه ترین حالت ممکن باشد، اگر بتوانم؛ این قدر کوتاه که این جوری می شود.

(( گفت و گو های ملت توی تاکسی؛ چقدر تا حالا بهشون فکر کردی؟؟؟ ))

نام کتاب: مأمور سیگاری خدا

نویسنده: محسن حسام مظاهری

ناشر: انتشارات افق، چاپ اول 1391، 136 صفحه

کجا میشه خرید: کتاب آفتاب، پاساژ رحیم پور، البته تو مشهد!

کتاب حکایت تاکسی نگاری های نویسنده است، نویسنده ای که کارشناس ارشد جامعه شناسی ست و این ضبط و ثبت گفت و گو ها پروژه ای تحقیقی ست برای اش. گفتگوهایی که بین مردم در تاکسی یا به قول نویسنده در "تاکسی گروه" شکل گرفته است. گفتگوهایی که با هنر نویسنده تبدیل به داستان های کوتاه و خواندنی شده است که برای هر کدام از ما می تواند جملاتی آشنا باشد که خودمان آنها را در جامعه بارها شنیده ایم و شاید به نوعی برای مان تکراری شده است. اما مهم تر از خود داستان ها که همان گفت و گو های شکل گرفته در تاکسی گروه است، مقدمه ای ست که نویسنده با نگاهی جامعه شناسانه آورده است.

نگاهی جدید به تاکسی! و محیط اجتماعی کوچکی که در تاکسی ها شکل می گیرد و نویسنده از آن با عنوان "تاکسی گروه" یاد می کند، پدیده ای که بیشتر مردم شهرهای بزرگ هستند که با آن درگیرند، و این که، این گروه کوچک اجتماعی چگونه شکل می گیرد، معمولا چه جملاتی آغاز کننده این ارتباط اجتماعی هستند و چه حرف هایی و چه کسانی در این گروه بیشتر حضور دارند. گفتار و رفتار آدم هایی که در تاکسی حضور دارند به نوعی بازتاب دهنده ی وضعیت اجتماع است.

من: برخلاف نویسنده من اصولا بنا به دلایل اقتصادی، اتوبوس و مترو را بر تاکسی ترجیح می دهم مگر در مواردی!!!برای من هم مقدمه کتاب و هم داستان های کتاب شیرین بود، و برای اینکه بفهمید برای شما هم همین قدر شیرین است یا نه، بخشی از ابتدای کتاب و بخشی از داستان های کتاب را می آورم:

" به نظر من تاکسی ها به عنوان یکی از بهترین و منحصربه فردترین محل ها برای گفت و گو و تبادل نظر شهروندان، حکمِ قلب تپنده ی یک شهر را دارند. مادامی که مردم یک شهر در تاکسی با هم حرف می زنند، فارغ از اینکه چه می گویند، یعنی هنوز روابط انسانی در آن شهر حیات دارد؛ یعنی هنوز آدم های شهر هم دیگر را می بینند؛ یعنی هنوز سطحی از اعتماد هست، هم دلی دور نیست، هم زبانی ممکن است. از این منظر، این که اعضای یک خانواده وقتی در اتومبیل شخصی شان نشسته اند، با هم حرف بزنند، چندان اهمیتی ندارد. مهم آن است که تعدادی "غریبه" بتوانند با هم گفت و گو کنند. "

سؤال های من درآوردم برای اینکه بفهمید در ادامه مقدمه چه بحث هایی پیش کشیده می شود:

- چرا تاکسی؟

- تأثیر ترکیب اعضای تشکیل دهنده و خصوصیات شان در تشکیل گروه چگونه است؟

- عوامل و متغیرهای لازم و کافی در تشکیل گروه چیست؟

- کلید جمله هایی که باعث شکل گیری گروه می شود و ویژگی های یک کلید جمله خوب چیست؟  

و "" داستان های اش را هم خودتان بروید بخوانید . . . ""

ببخشین دیگه طولانی شد

مصاحبه محسن حسام مظاهری با خبرگزاری مهر

یا حق




طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  ارمیا،  باران کتاب،  اجتماعی، 
برچسب ها: کتاب، معرفی کتاب، باران کتاب، ارمیا، کتابخانه باران، محسن حسام مظاهری، مأمور سیگاری خدا،  
[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 12:27 ق.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات