رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان

بعضی وقت ها اگه حرف حق رو بزنی، همون چیزی که هست رو بگی، خیلی ها می پذرین، اما امان، امان از نگفتن.

پیشنهاد یک انسان تازه به دوران رسیده به خودش و رفقایش: یک بار این کتاب را بخوانیم تا حداقل تکلیفمان با خودمان مشخص شود! حق؟ با خودمان، نه اینکه وقتی داری می خوانی باز بین باقی آدمها سرک بکشی، بالام جان، خودمان. از مظلومیت های این کتاب هم بگویم که وقتی داشتم می خواندم، همین رفقای گل مذهبی ام جوری برخورد می کردن که مفهوم خودمانیش می شود این: مسئله حجاب چه ربطی دارد به تو؟ آخه داداش جون چون اسمش مسئله حجابه دیگه بر ما حرامه خوندنش، اون آیه خیره نگاه نکردن رو هم خدا برا خانما فقط نازل کرده حتما! با ما که نیست یه موقع!

امان از من که هنوز نفهمیدم حقیقت دینم رو؛ ما فقط عادت کردیم، به عادتامون عادت کردیم، قبل از همه هم خود من، عادت کردم که یه کارایی رو بکنم، یه کارایی رو نه، به قول رفقا تو جویم دیگه؛ اگه فردا جومون عوض بشه ما هم عوض می شیم! وقتی حقیقت رو ندونیم همین میشه دیگه!

صفحه 121: "بعد می فرماید:((و اذا قیل لکم ارجعوا فارجعوا)) اگر صاحبخانه به شما گفت برگردید نمی توانیم شما را بپذیریم، شما هم برگردید و ناراحت نشوید. 

صفحه 234: "من مصلحت را در گفتن حقیقت می دانم.آنچه مصلحت ایجاب می کند جز این نیست که بایداین خیال را از سر زنان امروز خارج کنیم که می گویند حجاب در عصر حاضر غیر عملی است؛ ثابت کنیم که حجاب اسلامی کاملا منطقی و عملی است."

{{مسئله حجاب، استاد شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا}}




طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  اجتماعی،  باران کتاب،  ارمیا، 
[ چهارشنبه 1 شهریور 1391 ] [ 08:20 ق.ظ ] [ ارمیا ]

برد بی رنگی

با عرض ارادت خدمت همه ی فوتبال دوستان و همه ی فوتبال نادوستان که خودم جزء هیچکدام نیستم.

قبلا ها اهل فوتبال هم بودم، حالا هم هستم، گاهی بازی کردن گاهی تماشا کردن اش، و بیشتر دیدن اخبار ورزشی و فوتبال، من از فوتبال این سرزمین متنفرم، دیشب اتفاقی 15 دقیقه آخر بازی پرسپولیس-گهر را دیدم و نمی دانید از اینکه پرسپولیس بازی را باخت! چقدر لذت بردم، احساس می کردم چه تنفر خوبی دارم من، نه اینکه فکر کنید من طرفدار استقلال ام یا طرفدار گهر، نه، من طرفدار تیم شهر خودم هستم، اما نه از آن متعصب های اش و گفتم که اهل فوتبال هم هستم و خلاصه از آنهایی هم نیستم که به دنبال دست استکبار باشم.

گهری ها دمتان گرم، دمتان گرم، که بردید بازی را، و به یک عده حالی کردید، فوتبال فقط استقلال و پرسپولیس نیست، فوتبال فقط ستاره جمع کردن! نیست.

انگار پول بیت المال علف خرس است، فکر نکنید چون ابومسلم و پیام مثلا خصوصی اند و دستشان از پول نفت این مملکت کوتاه لج ام گرفته و دارم این چیزها را می نویسم، نه، حکایت دیگری است، حکایت این است که اگر قرار است از این شیر نفت خورده شود و برده شود، همه بخورند، نه اینکه به یک تیم آنقدر بدهی که مست شود و یک تیم را تحویل نگیری که حتی نتواند بازی های خانگی اش را در شهر خودش برگزار کند. اگر قرار است به خوردن بگذارید همه بخورند.

حکایت این پست، حکایت فوتبال و اقتصاد فوتبال و استقلال و پرسپولیس و گهر و ابومسلم نیست؛ حکایت نامردی است، حکایت دزدی است، حکایت بی عدالتی است، اصل اش حکایت باختن قرمز کهکشانی است از بی رنگ بی ستاره، حکایت تساوی گهر درود است با قرمز مردود به لطف تیز بینی آقای زردپوش.

اصل اصل اصل اش حکایت این پست حکایت حیرت من است، حیرت از اینکه چگونه بعضی ها شب ها خوابشان می برد، حیرت از اینکه بعضی ها شعار می دهند و برای حفظ بیت المال سهمیه می بندند برخی چیزها را، اما همین بعضی ها جای دیگر انگار باید یادشان بیاوری که فرقی ندارد باباجان، پول هم مثل همان بنزین است، به اندازه سهم خودت بردار، جفت اش بیت المال است، حیرت از لبخند ملیح برخی ها که آدمی وقتی می بیند یاد مومن خوشرو نمی افتد، بل احساس می کنی کسی به سخره ات گرفته است، خودمانی بگویم، اسکول فرض کرده است تو را.

خلاصه که حکایت، حکایت ناجوانمردی است. ودرود بر آنها که بردند اما فوتبال است دیگر، پیش می آید! حالا تا کی؟ شما بگو!




طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  اجتماعی،  ارمیا، 
[ چهارشنبه 11 مرداد 1391 ] [ 01:21 ق.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      ...   2   3   4   5  

درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات