رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
پدر به مزرعه برگردیم 
دلم برای سحرهای بذرافشاندن
دلم برای تقلای چرخ خرمنکوب
دلم برای زمین های بارور تنگ است 
پدر به مزرعه برگردیم 
و دست سبز و نوازشگر درختان را 
دوباره بفشاریم
و بیل منتظر آب و آبیاری را
دوباره برداریم 
چه آسمان سیاهی!
چه روزهای بدی!
غرور کاذب شهر 
غریو آهن و الکل 
شکوه سادگی ام را مچاله خواهد کرد
پدر نمی خواهم 
که شهر نفرت و نفرین 
که شهر پوشالی 
مرا حرام کند
مرا تمام کند
مرا که دامنه دارم 
در عشق و آب و علف 
مرا که خاطره ی چشمه های شفافم
مرا که از نفس پاک پونه سرشارم
پدر به مزرعه برگردیم
کنار بیشه ی «راجی»، کنار تپه ی کنگر
نگاه عاشق«کیتو»
هنوز منتظر است 
هنوز منتظر شوق روستایی من 
هنوز منتظر دست خوشه پرور تو 
هنوز منتظر آبیاری عشق
که ریشه در نَفَس شرم و 
نبض نی دارد
پدر تو می دانی
که عشق در قفس شهر پا نمی گیرد
که عشق در قفس شهر؛ لال خواهد شد 
میان ادکلن و اخم مضحک میدان 
میان جاز و جنون 
و انفجار هوس
چه روزهای سیاهی!
چه فصل دلتنگی!
پدر به مزرعه برگردیم
به فصل شبنم و بانگ خروس و صبح زلال 
به بازخوانی عطر نجیب خاطره ها
به میهمانی باران، به باغ چلچله ها
به میهمانی آواز آشنای بهار 
به میهمانی آغوش باز گندمزار 
پدر دلم تنگ است

***

محمدرضا عبدالملکیان




طبقه بندی: ارمیا،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: َعر، شعر، ارمیا، محمدرضا عبدالملکیان، شعر نو، شعر نیمایی،  
[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 06:23 ق.ظ ] [ ارمیا ]

همه چیز روشن است

در همه جا همه چیز روشن است

همه چیز از چهره شهیدان و آتش انفجارها روشن است

تنها ما خاموش و تاریک

به اشاره سخن می‎گوییم

و حماسه‎ی ما عوض کردن کانال است و شکستن آینه

نمی‎خواهمت این‎گونه خونین ببینم ای چهره‎ی من

نمی‎خواهمت این‎گونه در باران ملخ ببینم ای گلستان من

ای گل سرخ کوچک! ای غزه!

نمی‎خواهمت اینگونه آماج لگدها ببینم ای کودک فلسطینی!

نمی‎خواهم ببینم

نمی‎خواهم ببینم

من عربستانم با سینه‎ای نفتی

که کودکان عرب از پستان من آتش می‎گیرند

مصرم من

و اهرام پشت خمیده‎ی من‎اند

نمی‎توانم خم شوم و زنجیر گذرگاه رفح را برای کودکان سرطانی بیندازم

نمی‎توانم گهواره‎ی موسی را از نیل بردارم

دستم می‎لرزد

نمی‎توانم در آغوش بگیرم

 دخترکی را که در سرش ترکشی است

 

استانبولم من و از پس اینهمه مناره

 دود حریق‎های تو را نمی‎توانم ببینم

استانبولم و سرم به بسته‎بندی دموکراسی آمریکایی گرم است

به صادرات اعتراضات مدنی مدرن

به صادرات اعتراضات مدنی  مسلحانه!

 

ترافیک تهرانم من و سرم شلوغ است

به قیمت ماشین‎ها فکر می‎کنم عزیزکم

به بالا و پایین شدن نرخ دلار

و به چهار میلیاردی که 5+1 واریز خواهند کرد ان شاء الله !

 

گرفتارم برادرم! خواهرم! جوانم! جانم!

به رویایی شیرین فکر می‎کنم

به کسی که با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی گلوی تو را

با دستی دستم را می‎فشارد

 و با دستی مردی را در حمص از پنجره‎ی خانه‎اش پرت می‎کند

با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی دخترکی سه ساله را در «الزهرا»ی سوریه  به زنجیر می‎کشد

با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی پدر و مادر دخترک را پیش چشمش ذبح شرعی می‎کند

با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی دیگر از این همه فیلم می‎گیرد

از تساوی ایران و آرژانتین

از توپ‎گیری ظریف

از شکستن کمر نیمار

از جای دندان‎های سوارز

از شکستن ستون فقرات خاورمیانه

 

در رویای چیزی هستم

در رویای کسی که در شبکه‎ای خانم اشتون است

و در شبکه‎ای خلیفه‎ی چندش داعش

 

در شبکه‎ای لیونل مسی است که بر دیوار حایل یادگاری می‎نویسد

و در شبکه ای باز خانم اشتون است

 در اعتراضات مدنی مسلحانه در اوکراین!

 

(کاش می‎شد لااقل با خود آنجلینا جولی مذاکره کرد

نه با این مدیر برنامه‎های پاتال و عوضی)

 

مغزم ده‎ها شبکه‎ی تلویزیونی است

چهره‎ام چیزی شبیه بی‎بی‎سی فارسی

مغزم ده‎ها صفحه‎ی روزنامه است

روزنامه‎هایی که بوی دلار‎های بی‎پشتوانه می‎دهند

بوی دلار‎های چاپ صبح

روزنامه‎هایی انگلیسی- فارسی، _فینگلیش!_

روزنامه‎هایی شبیه کاغذ کادو با طرح پاپانوئل

روزنامه‎هایی برای کادو کردن استعمار،تجاوز، لیبرالیسم

روزنامه‎هایی برای کادو کردن موشک‎ها و بمب‎های خوشه‎ای و فسفری

روزنامه‎هایی برای کادو کردن سر‎های بریده

 

اما خون بر شمشیر  پیروز است

 

و خط آتش روزنامه‎ها را خاموش خواهد کرد


 
 

تو را در این‎همه غوغا گم کرده‎ایم


خواهرم غزه!

برادرم فلسطین!

 

 اما صدای امام خمینی ما را بیدار خواهد کرد

 

و راهپیمایان روز قدس، ترافیک رویاها را تعطیل اعلام می کنند



 
تو را گاهی گم می کنیم


اما تو باز کریمانه همان کلید کوچک خونینی

که دروازه‎های فردا را به روی ما خواهی گشود

یا من یحی العظام و هی رمیم

یا من یحی العظام و هی رمیم

یا من یحی العظام و هی رمیم

 

تو به گوشی‎های کره‎ای ما زنگ نمی‎زنی

تو از ما چشم یاری نداری

جزو لایک‎های ما نیستی و در فیسبوک ما کامنت نمی‎گذاری

...

اما خدای  لیله الاسری ما را به مسجد الاقصی خواهد رساند


* علی محمد مودب*




طبقه بندی: ارمیا،  شعر، متن ادبی، 
برچسب ها: علی محمد مودب، ارمیا، شعر، همه چیز روشن است، فلسطین، غزه،  
[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 12:55 ق.ظ ] [ ارمیا ]
بازی ایران آرژانتین را که یادت هست؟!
من در دفاع از عشق تو مانند ایرانم

با مشکلات زندگی جنگنده "تا" کردم
یک اشتباه ساده، آخر کرد ویرانم ...

علی خدابنده
***************************
به امید پیروزی و صعود تیم ملی





طبقه بندی: ارمیا،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: تیم ملی ایران، جام جهانی، ارمیا، شعر، علی خدابنده، عشق،  
[ سه شنبه 3 تیر 1393 ] [ 11:27 ب.ظ ] [ ارمیا ]
شرمی‌ست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه
کم‌صحبتم میان شما، کم حواس نه

چیزی شنیده‌ام که مهم نیست رفتنت!
درخواست می‌کنم نروی، التماس نه

از بی‌ستارگی‌ست دلم آسمانی است
من عابری«فلک»زده‌ام، آس و پاس نه

من می‌روم، تو باز می‌آیی، مسیر ِ ما
با هم موازی است ولیکن مماس نه

پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است
از عشق خسته می شوی اما خلاص نه

کاظم بهمنی - عطارد - 33



طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: کاظم بهمنی، شعر، عطارد، قطره کتاب، غزل،  
[ پنجشنبه 29 خرداد 1393 ] [ 10:11 ب.ظ ] [ ارمیا ]
نه... نه... مرا نبلعید!

این التماس نیست

این آخرین نصیحت کرمی ست نیمه جان

آویخته به حلقه ی قلاب

در گوش ماهیان

 


*** محمدمهدی سیار – رودخوانی - 20




طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی، 
برچسب ها: رودخوانی، محمدمهدی سیار، شعر، نه!، ارمیا، قط،  
[ چهارشنبه 14 خرداد 1393 ] [ 04:09 ب.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic