رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست
سامرائی شده ام، راه گدائی بلدم
لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست
قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند
بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست
یازده بار به جای تو به مشهد رفتم
بپذیرش! به خدا حج فقیران کم نیست
زخم دندان تو و جام پر از خونابه
ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست
بوسه ی جام به لب های تو یعنی این بار
خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست
از همان دم پسر کوچکتان باران شد
تا همین لحظه که خون گریه ی باران کم نیست
***
در بقیع حرمت با دل خود می گفتم
که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست

□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□□
سید حمیدرضا برقعی، قبله مایل به تو، صفحه 38





طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی، 
برچسب ها: سید حمیدرضا برقعی، قبله مایل به تو، شعر، شعر آیینی، ارمیا، امام حسن عسکری(ع)،  
[ جمعه 20 دی 1392 ] [ 01:36 ب.ظ ] [ ارمیا ]
ما را چنان که باید دنیا نمی شناسد
پایین پریده دنیا، بالا نمی شناسد

در کار خویش حتی کور است چشم دنیا
نشناخته خودش را ما را نمی شناسد

دست رفاقتش را رد کن که مطمئن نیست
امروز می شناسد، فردا نمی شناسد

چشمی ندیده هرگز ما را چنان که ماییم
ما را کسی در این جا جز ما نمی شناسد

راز تناسب این جاست، طاووس را ببینید
افسوس چشم دنیا جز پا نمی شناسد

اسرار ما پس از مرگ معنای تازه دارد
ما را زمانه ی ما حالا نمی شناسد


"مرتضی امیری اسفندقه؛ ورمشور؛ صفحه 93؛ غزل واره ی سرریز 4"



طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: ارمیا، قطره کتاب، مرتضی امیری اسفندقه، ورمشور، غزل واره، شعر،  
[ شنبه 16 آذر 1392 ] [ 04:17 ب.ظ ] [ ارمیا ]



کربلا را آفرید تا انسان بداند،
بهشت در نهایت خود چگونه است!

(علی اکبر بقائی، همه جا همین جاست)



طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: ارمیا، علی اکبر بقائی، همه جا همین جاست، محرم، کربلا، امام خامنه ای،  
[ دوشنبه 13 آبان 1392 ] [ 09:01 ب.ظ ] [ ارمیا ]
هم به قدر تشنگی باید چشید!
این روزها به بهانه ی جشنواره کتابخوانی روشنا کتاب "خط روشن" را خواندم. فارغ از بحث مسابقه و اینکه ارمیا کتاب را برای مسابقه خواند یا برای خود کتاب، باید بگم که واقعا کتاب خوبی بود. کتاب الغدیر خوندن همت میخواد که هرکی هرکی نداره، نه الغدیر، که خیلی از کتاب های حجم بالای دیگه هم همینطوره. خط روشن گزیده کتاب ارزشمند الغدیر علامه امینی در 206 صفحه است و برای ارمیا واقعا خواندنی بود. خلاصه و مفید. خدایی ارمیا هنوز الغدیر رو از نزدیک ندیده چه برسه به اینکه بخونه؛ تازه علاوه بر این خدایی چند نفرمون الغدیر رو یه روز می خونیم.

بگذریم؛ خط روشن کتاب ارزشمندی بود چون گزیده کتاب ارزشمندی بود! والا! خلاصه که بیان نکات بسیار مهم به صورت خلاصه و مفید و به قول معروف ساندویچی باعث شد این کتاب رو برای معرفی به رفقام! انتخاب کنم. و بالاخره می گن که اگه آب دریا رو نمیشه خورد لااقل برا تبرکش باید یکی دو قطره نوشید!





و حرف آخر از مقدمه کتاب که قطره ای هم باشد از دریای خط روشن و از زبان مقام معظم رهبری:

"همین کتاب الغدیر هم به نظر من مهجور است. من به دوستانمان سفارش کردم الغدیر را که در آن صدها کتاب است – یعنی ایشان درباره موضوعات مختلف، مطالبی دارد. گاهی صد صفحه، هشتاد صفحه برای یک شخص، یک مطلب یا یک حدیث مطلب دارد و یک نفر باید اینها را از اول الغدیر بخواند، تا به مطلب موردنظر برسد و از آن استفاده کند. حالا کو آن آدمی که حوصله کند، یازده جلد کتاب الغدیر را بخواند و این گونه مطالب را بیرون بکشد؟! – مورد بررسی دقیق قرار دهند و موضوعات مختلف را دانه دانه بیرون بکشند؛ هر کدامشان یک کتاب، یا یک جزوه است. الغدیر هم – آن کاخ عظیمی که مرحوم امینی ساخته – به جای خود محفوظ؛ این کتاب ها هم دانه دانه بیاید و اقطار عالم را پر کند؛ یعنی الغدیر به صورت یک مجموعه، وجود داشته باشد، یک جا هم، جزوه، جزوه وجود داشته باشد."



طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب، 
برچسب ها: علامه امینی، ارمیا، باران کتاب، قطره کتاب، خط روشن، الغدیر، عید غدیر،  
[ پنجشنبه 2 آبان 1392 ] [ 10:13 ب.ظ ] [ ارمیا ]
نه اینکه تنها دلیل باشد، نه، اما نوشتن از اینکه کدام کتاب را خوانده ام، آن هم در حد چند سطر و البته در حد خودم، برای این است که دوستان ام را در شیرینی کتاب خوبی که خوانده ام شریک کنم. و البته ترغیب شان به خواندن کتاب خوب.

بگذریم؛ همین اول کار بگویم که نوشتن از نویسنده ای همچون نادر ابراهیمی کاری ست بسیار سخت، اما ننوشتن از او را هم جفایی می دانم به خودم و دیگران.

"غزلداستان های سال بد" نادر ابراهیمی را این یکی، دو روزه خواندم. نادر ابراهیمی در غزل غزل داستان این کتاب حرف دارد برای گفتن؛ برای آزادی و آزاد شدن، مبارزه، امید؛ و داستان های اش روحی تازه در آدم ایجاد می کند برای حرکت. غزلداستان هایی که در سال های 44 تا 57 نوشته است و 84 صفحه بیش ندارد.

آنچنان که باید از این کتاب گفت را دوست گرامی ام در جـــاکـــتـــابـــی نوشته اند. فقط خواستم بگویم که از نادر باید بیشتر گفت و خواند و نوشت.

قطره ای از کتاب: "هیچکس آزادی را تکدی نمی کند – حتی اگر سنگین ترین دردهای اسارت را داشته باشد. هیچکس به اراده ی خویش در برابر غریبه سکوت نمی کند. هیچکس خانه اش را به غریبه وا نمی سپرد. هیچ مهمانی درد نمی بخشد و خوشه ی طلا درو نمی کند – مگر آنکه راهزن باشد. هیچ دزدی به مهمانی نمی آید.

. . .

همیشه کسی هست که بیدار کند، که بجنگد، که یأس سیاه، درِ خانه ی اندیشه اش را نکوبد. همیشه کسی در درونِ شبِ جنگل ایستاده است که در تاریکی ها دیده نمی شود."




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب، 
برچسب ها: نادر ابراهیمی، غزلداستانهای سال بد، باران کتاب، قطره کتاب، ارمیا، رفاقت با کتاب، رفیق قریب!،  
[ شنبه 20 مهر 1392 ] [ 06:19 ق.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  

درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic