رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان

بخش اول: مقایسه انقلاب اسلامی با انقلاب فرانسه و روسیه پیش از رخ دادن انقلاب


خاطرم هست در سال 1366 حضرت امام توصیه کردند که انقلاب اسلامی را با سایر انقلاب ها مقایسه کنید. من آن زمان کتاب" تحلیلی بر انقلاب اسلامی" را نوشته بودم و بر خودم فرض دانستم تا نسبت به مقایسه انقلاب اسلامی با سایر انقلاب ها هم پژوهش و تحقیق داشته باشم. این کار را شروع کردم و بعد از 6 سال و در سال 1372 کتاب "مقایسه انقلاب اسلامی با انقلاب روسیه و فرانسه" چاپ شد و تا امروز نزدیک به هشت چاپ از کتاب منتشر شده است.

 

مسئله مهم در این بحث این است که مقایسه را به دو صورت می توان انجام داد؛ صورت نخست اینکه ما تئوری یک الگوی آرمانی از انقلاب را ارائه دهیم و شرایط و چگونگی تشکیل یک انقلاب آرمانی را بیان کنیم و سپس سایر انقلاب ها را با این مدل نظری محک بزنیم و مقایسه کنیم. صورت دوم هم این است که ما یکی از انقلاب ها را انتخاب کنیم و سایر انقلاب ها را با آن مقایسه کنیم.

 


برای ادامه مطلب کلیک بفرما . . . !

طبقه بندی: ارمیا،  گاهی کمی سیاست !، 
برچسب ها: دکتر منوچهر محمدی، ارمیا، انقلاب اسلامی ایران، باشگاه فکر و اندیشه انقلاب اسلامی،  
[ شنبه 1 شهریور 1393 ] [ 10:49 ب.ظ ] [ ارمیا ]

فقیر و خسته به درگاهت آمدم، رحمی

که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز






طبقه بندی: ارمیا، 
برچسب ها: ارمیا، حرم حضرت زئوف، زیارت،  
[ چهارشنبه 29 مرداد 1393 ] [ 05:40 ب.ظ ] [ ارمیا ]

به گزارش قاصدنیوز، همایش اختتامیه مسابقه بزرگ کتابخوانی راز قطعنامه عصر دیروز با حضور کامران غضنفری در حسینیه قرآن و عترت مشهد به همت جمعی از فعالین فرهنگی استان خراسان رضوی و با همکاری موسسه کیهان برگزار شد. در این همایش پس از سخنرانی کامران غضنفری، مراسم قرعه کشی این مسابقه نیز انجام شد و به برندگان به قید قرعه جوایزی اهدا گردید. لازم به ذکر است جهت برگزاری مناظره ای این برنامه و پیرو یادداشت اخیر محسن رضایی پیرامون کتاب راز قطعنامه از  وی جهت حضور دعوت به عمل آمده بود. در ادامه مهمترین بخش های سخنان کامران غضنفری به اطلاع می رسد:

  چه کسانی خواسته یا ناخواسته جام زهر را به امام نوشاندند؟

گزارش های کذب باعث شد حضرت امام جام زهر را سر بکشد

 

نویسنده کتاب راز قطعنامه با اشاره به وجود این سوال در اذهان مردم که چطور شد حضرت امام(ره) که مردم را به مقاومت و رفتن به جبهه دعوت می کردند تن به پذیرش قطعنامه دادند و در 23 تیر سال 67 مجبور به سر کشیدن جام زهر شدند، اظهار کرد: آقای هاشمی در جلسه 23 تیر سال 67 هفت نامه را با هم بردند خدمت حضرت امام؛ نامه میرحسین موسوی، روغنی زنجانی، محمد خاتمی، محسن رضایی، وزیر اقتصاد، رئیس ستاد مشترک ارتش و نامه ی خود آقای هاشمی. نامه هایی که نشان می داد همه ی این آقایان دست ها را به نشانه  تسلیم بالا برده اند و می گویند ما دیگر نیستیم. این نامه ها نشان می داد که ما از لحاظ اقتصادی دیگر پولی برای اداره جنگ نداریم، از لحاظ سیاسی هم مردم دیگر از رفتن به جبهه استقبال نمی کنند و از لحاظ نظامی هم دیگر توان مقابله با عراق را نداریم، و نامه ی آقای هاشمی هم که مجموع همه ی این ها بود و امام اینجا بود که مجبور شد جام زهر را سر بکشد.

 

این در حالی بود که امام تا  10 روز قبل و در پیام 13 تیر، مردم را دعوت به حضور در جبهه و جنگ با آمریکا و اذناب آمریکا می کردند و اعلام کردند هرگونه تردید در جنگ خیانت به رسول الله(ص) است. حالا چطور می شود امام 10 روز بعد مواضعش عوض می شود؟ این مربوط به همان نامه هایی است که آقای هاشمی به امام دادند؛ کاری که ما در این کتاب کردیم این بود که این نامه ها را مورد بررسی قرار دادیم و نشان دادیم که همه ی این گزارش ها خلاف واقع و کذب بوده است. هم گزارش اقتصادی که می گفت توان حمایت از جبهه وجود ندارد، هم گزارش سیاسی که نشان می داد مردم تمایل به رفتن به جبهه ندارند و هم گزارش نظامی.

 


برای ادامه مطلب کلیک بفرما . . . !

طبقه بندی: ارمیا،  گاهی کمی سیاست !، 
برچسب ها: کامران غضنفری، راز قطعنامه، ارمیا، محسن رضایی، حسینیه قرآن و عترت، موسسه کیهان، سیاسی نوشت،  
[ پنجشنبه 23 مرداد 1393 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ ارمیا ]
پدر به مزرعه برگردیم 
دلم برای سحرهای بذرافشاندن
دلم برای تقلای چرخ خرمنکوب
دلم برای زمین های بارور تنگ است 
پدر به مزرعه برگردیم 
و دست سبز و نوازشگر درختان را 
دوباره بفشاریم
و بیل منتظر آب و آبیاری را
دوباره برداریم 
چه آسمان سیاهی!
چه روزهای بدی!
غرور کاذب شهر 
غریو آهن و الکل 
شکوه سادگی ام را مچاله خواهد کرد
پدر نمی خواهم 
که شهر نفرت و نفرین 
که شهر پوشالی 
مرا حرام کند
مرا تمام کند
مرا که دامنه دارم 
در عشق و آب و علف 
مرا که خاطره ی چشمه های شفافم
مرا که از نفس پاک پونه سرشارم
پدر به مزرعه برگردیم
کنار بیشه ی «راجی»، کنار تپه ی کنگر
نگاه عاشق«کیتو»
هنوز منتظر است 
هنوز منتظر شوق روستایی من 
هنوز منتظر دست خوشه پرور تو 
هنوز منتظر آبیاری عشق
که ریشه در نَفَس شرم و 
نبض نی دارد
پدر تو می دانی
که عشق در قفس شهر پا نمی گیرد
که عشق در قفس شهر؛ لال خواهد شد 
میان ادکلن و اخم مضحک میدان 
میان جاز و جنون 
و انفجار هوس
چه روزهای سیاهی!
چه فصل دلتنگی!
پدر به مزرعه برگردیم
به فصل شبنم و بانگ خروس و صبح زلال 
به بازخوانی عطر نجیب خاطره ها
به میهمانی باران، به باغ چلچله ها
به میهمانی آواز آشنای بهار 
به میهمانی آغوش باز گندمزار 
پدر دلم تنگ است

***

محمدرضا عبدالملکیان




طبقه بندی: ارمیا،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: َعر، شعر، ارمیا، محمدرضا عبدالملکیان، شعر نو، شعر نیمایی،  
[ چهارشنبه 15 مرداد 1393 ] [ 06:23 ق.ظ ] [ ارمیا ]

همه چیز روشن است

در همه جا همه چیز روشن است

همه چیز از چهره شهیدان و آتش انفجارها روشن است

تنها ما خاموش و تاریک

به اشاره سخن می‎گوییم

و حماسه‎ی ما عوض کردن کانال است و شکستن آینه

نمی‎خواهمت این‎گونه خونین ببینم ای چهره‎ی من

نمی‎خواهمت این‎گونه در باران ملخ ببینم ای گلستان من

ای گل سرخ کوچک! ای غزه!

نمی‎خواهمت اینگونه آماج لگدها ببینم ای کودک فلسطینی!

نمی‎خواهم ببینم

نمی‎خواهم ببینم

من عربستانم با سینه‎ای نفتی

که کودکان عرب از پستان من آتش می‎گیرند

مصرم من

و اهرام پشت خمیده‎ی من‎اند

نمی‎توانم خم شوم و زنجیر گذرگاه رفح را برای کودکان سرطانی بیندازم

نمی‎توانم گهواره‎ی موسی را از نیل بردارم

دستم می‎لرزد

نمی‎توانم در آغوش بگیرم

 دخترکی را که در سرش ترکشی است

 

استانبولم من و از پس اینهمه مناره

 دود حریق‎های تو را نمی‎توانم ببینم

استانبولم و سرم به بسته‎بندی دموکراسی آمریکایی گرم است

به صادرات اعتراضات مدنی مدرن

به صادرات اعتراضات مدنی  مسلحانه!

 

ترافیک تهرانم من و سرم شلوغ است

به قیمت ماشین‎ها فکر می‎کنم عزیزکم

به بالا و پایین شدن نرخ دلار

و به چهار میلیاردی که 5+1 واریز خواهند کرد ان شاء الله !

 

گرفتارم برادرم! خواهرم! جوانم! جانم!

به رویایی شیرین فکر می‎کنم

به کسی که با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی گلوی تو را

با دستی دستم را می‎فشارد

 و با دستی مردی را در حمص از پنجره‎ی خانه‎اش پرت می‎کند

با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی دخترکی سه ساله را در «الزهرا»ی سوریه  به زنجیر می‎کشد

با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی پدر و مادر دخترک را پیش چشمش ذبح شرعی می‎کند

با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی دیگر از این همه فیلم می‎گیرد

از تساوی ایران و آرژانتین

از توپ‎گیری ظریف

از شکستن کمر نیمار

از جای دندان‎های سوارز

از شکستن ستون فقرات خاورمیانه

 

در رویای چیزی هستم

در رویای کسی که در شبکه‎ای خانم اشتون است

و در شبکه‎ای خلیفه‎ی چندش داعش

 

در شبکه‎ای لیونل مسی است که بر دیوار حایل یادگاری می‎نویسد

و در شبکه ای باز خانم اشتون است

 در اعتراضات مدنی مسلحانه در اوکراین!

 

(کاش می‎شد لااقل با خود آنجلینا جولی مذاکره کرد

نه با این مدیر برنامه‎های پاتال و عوضی)

 

مغزم ده‎ها شبکه‎ی تلویزیونی است

چهره‎ام چیزی شبیه بی‎بی‎سی فارسی

مغزم ده‎ها صفحه‎ی روزنامه است

روزنامه‎هایی که بوی دلار‎های بی‎پشتوانه می‎دهند

بوی دلار‎های چاپ صبح

روزنامه‎هایی انگلیسی- فارسی، _فینگلیش!_

روزنامه‎هایی شبیه کاغذ کادو با طرح پاپانوئل

روزنامه‎هایی برای کادو کردن استعمار،تجاوز، لیبرالیسم

روزنامه‎هایی برای کادو کردن موشک‎ها و بمب‎های خوشه‎ای و فسفری

روزنامه‎هایی برای کادو کردن سر‎های بریده

 

اما خون بر شمشیر  پیروز است

 

و خط آتش روزنامه‎ها را خاموش خواهد کرد


 
 

تو را در این‎همه غوغا گم کرده‎ایم


خواهرم غزه!

برادرم فلسطین!

 

 اما صدای امام خمینی ما را بیدار خواهد کرد

 

و راهپیمایان روز قدس، ترافیک رویاها را تعطیل اعلام می کنند



 
تو را گاهی گم می کنیم


اما تو باز کریمانه همان کلید کوچک خونینی

که دروازه‎های فردا را به روی ما خواهی گشود

یا من یحی العظام و هی رمیم

یا من یحی العظام و هی رمیم

یا من یحی العظام و هی رمیم

 

تو به گوشی‎های کره‎ای ما زنگ نمی‎زنی

تو از ما چشم یاری نداری

جزو لایک‎های ما نیستی و در فیسبوک ما کامنت نمی‎گذاری

...

اما خدای  لیله الاسری ما را به مسجد الاقصی خواهد رساند


* علی محمد مودب*




طبقه بندی: ارمیا،  شعر، متن ادبی، 
برچسب ها: علی محمد مودب، ارمیا، شعر، همه چیز روشن است، فلسطین، غزه،  
[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 12:55 ق.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 12 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic