رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان

                                             سرزمین اشغال شده!

سیاه چمن از آن رمان ها و داستان هایی است که سلیقه ی من می پسندد. روان و راحت و در عین حال کششی که تو را با خود همراه می کند و گاهی هم برانگیزاننده ی احساس و البته احساس مثبت.

سیاه چمن برای من تصویر سازی های زیبایی هم دارد و برای من نشان دهنده ی رسیدن به یک امنیت و یک آرامش است، و به نظر آن قدر روشن هست که نخواهم بگویم آن آرامش در سایه انقلاب اسلامی شکل می گیرد. حال بخواهیم در حال به این بپردازیم که ما چقدر به آن هدف ها رسیده ایم شاید مجاز نباشیم چرا که زمان نوشته شدن داستان حال نیست و سال ها از آن گذشته است.

سیاه چمن برای زمان خودش عالی ست. اصلا برای زمان خودش است و برای زمان خودش نوشته شده است. برای حال و برای ما لطف دارد شنیدن از حال و احساس مردمان سرزمین مان در آن روزگار و حتی برای هم نسلان نویسنده یادآوری کند چیزهایی را! و ما امروز نیاز داریم به گفتن و اندیشیدن و نوشتن از حال خودمان و امروزمان و نیازمان!

و نکته ی پایانی اینکه تنها جایی که شاید به دل ام آنچنان که باید نچسبید پایان راه میرداد بود.

                                      

                                   سیاه چمن - امیرحسین فردی - 175 صفحه


*** این اولین کتابی بود که از امیرحسین فردی خواندم!

*** چون مدتی از خواندن کتاب می گذرد، قسمت خاصی مدنظر ندارم تا قطره ای شود از کتاب!

*** امیدوارم همه کتاب خوان تر از دیروز شویم و کتاب فهم تر!!! انشاءالله.




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب، 
برچسب ها: باران کتاب، ارمیا، معرفی کتاب، امیر حسین فردی، سیاه چمن، انقلاب اسلامی،  
[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ ارمیا ]
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام می کنم به همه ی دوستان و همراهان عزیزی که حتی در دوران نبود ما هم گهگاهی سر می زدند و چراغ وبلاگ ما را روشن نگه می داشتند.
و سلام می کنم به خودم، چرا که بعدها این نوشته ها برای ام حکم دفتر خاطرات خواهد داشت، همان گونه که امروز نوشته های پیشین ام برای ام خاطرات بسیاری زنده کرده است.
بگذارید صادقانه بگویم، در این مدت تجربه حضور در شبکه ای اجتماعی را نیز داشتم، و دارم! ولی بعد از گذشت مدتی به یک نتیجه رسیدم و آن این که لذت نوشتن و پست گذاشتن در وبلاگ ماندگاری بیشتری نسبت به شبکه های اجتماعی دارد. شاید هم تجربه ی من تجربه ی ناقصی است و شاید نتیجه ی من درست نباشد ولی هر چه که هست من حالا وبلاگ را بیشتر از شبکه های اجتماعی می پسندم با اینکه هنوز هم در شبکه های اجتماعی حضور دارم!!!

خوشحال ام که باز نشانه ای از حیات دادم و خوشحال ام که به جمع دوستان وبلاگ نویس و دست به قلم خودم ام برگشتم.
حسن بازگشت هم دو عکس از نمایشگاه گل و گیاه مشهد که این روزها برپاست.

التماس دعا - یاحق







طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  ارمیا، 
برچسب ها: ارمیا، رجعت، اندیشه های بی مقدمه!، دل نوشته، گل و گیاه،  
[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 09:46 ب.ظ ] [ ارمیا ]
آنسان که انسان بی نَفَس،
ماهی،
بی آب می میرد

اما
بسیاری از این ماهیان سرخ نوروزی
در تنگ هایی اینقدر دلتنگ
در طشت هایی این همه تاریک
تا آخر اسفند
می میرند

آنسان که انسان ها
غیر از نفس،
تا زنده باشند
حتما فضای
باز
می خواهند

این ماهیان
- پروانه های قرمز معصوم -
با باله هایی اینچنین بی تاب،
در آب
پرواز می خواهند
کاری کنید ای چشمه های
پُشتِ خط
جاری

ای رودها!
کاری

(مرتضی امیری اسفندقه -نماشم)



طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: ارمیا، مرتضی امیری اسفندقه، نماشم، شعر، نیمایی واره، نیمایی واره ماهی ها، قط،  
[ جمعه 16 اسفند 1392 ] [ 07:23 ب.ظ ] [ ارمیا ]
از خواب،
پاشدم
چه خواب خیره ای!

دیدم،
نشسته حضرت یوسف
در خالیِ مجردِ خانه
در خلوت اتاق
آن سو تَرَک نشسته زلیخا

ابلیس
آماده بود
حالی
حاجت روا کند

چه خواب خیره ای!
از خواب
پاشدم

نزدیک بود حضرت یوسف زنا کُند

(مرتضی امیری اسفندقه - نماشم)



طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: شعر، نماشم، مرتضی امیری اسفندقه، ارمیا،  
[ سه شنبه 13 اسفند 1392 ] [ 11:47 ب.ظ ] [ ارمیا ]
سر در گمم هنوز و به منزل نمی رسم
آن موج سرکشم که به ساحل نمی رسم

مستی و راستی که درست است کار من
بار کجم مگر که به منزل نمی رسم؟!

بی راه و راه را همه طی کردم و نشد
آسان نمی رسم من و مشکل نمی رسم

جبر است یا نه؟ فلسفه ی هستیم دل است
با عقل نیز جز به در دل نمی رسم

هنگامه ی کشیده ترین شعله ی من است
شمعم شهیدوار و به محفل نمی رسم

غیر از سفر نبود مرا منزلی، مباد
سر در گمم هنوز و به منزل نمی رسم


(مرتضی امیری اسفندقه)
- نماشم -

*** سلام و درود بر همه ی دوستانی که هنوز ما را فراموش نکرده اند.
*** چند روزی سفری کردیم در سرزمین مان، اگر عمری باقی بود و حوصله ای، گزارشی از سفر خواهم داد.
*** التماس دعا، یا حق!



طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: شعر، قطره کتاب، مرتضی امیری اسفندقه، نماشم، غزل واره سفر، ارمیا، سفر،  
[ جمعه 9 اسفند 1392 ] [ 07:07 ب.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 12 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  

درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات