رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
ما را چنان که باید دنیا نمی شناسد
پایین پریده دنیا، بالا نمی شناسد

در کار خویش حتی کور است چشم دنیا
نشناخته خودش را ما را نمی شناسد

دست رفاقتش را رد کن که مطمئن نیست
امروز می شناسد، فردا نمی شناسد

چشمی ندیده هرگز ما را چنان که ماییم
ما را کسی در این جا جز ما نمی شناسد

راز تناسب این جاست، طاووس را ببینید
افسوس چشم دنیا جز پا نمی شناسد

اسرار ما پس از مرگ معنای تازه دارد
ما را زمانه ی ما حالا نمی شناسد


"مرتضی امیری اسفندقه؛ ورمشور؛ صفحه 93؛ غزل واره ی سرریز 4"



طبقه بندی: ارمیا،  قطره کتاب،  شعر، متن ادبی،  گل واژه ها، 
برچسب ها: ارمیا، قطره کتاب، مرتضی امیری اسفندقه، ورمشور، غزل واره، شعر،  
[ شنبه 16 آذر 1392 ] [ 03:17 ب.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات