رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
امام موسی صدر

هنوز هم برای من امام موسی صدر و شهید بهشتی، مردانی هستند دوست داشتنی و ناشناخته، مردانی که چیز زیادی از آنها نمی دانم ولی چیزی در آن ها هست که آدم را جذب می کند. یکی از آن کتاب های فوق العاده ای که به تازگی انتشارات سپیده منتشر کرده است کتاب 7روایت خصوصی به قلم حبیبه جعفریان است.

کتابی روان و قلمی جذاب و راحت که شیرینی شنیدن از امام موسی صدر را برای ام دوچندان می کند و حیرت آدمی را از چنین انسانی بیشتر از بیش می کند.

کتاب مجموع مصاحبه های حبیبه جعفریان با خانواده امام موسی صدر است که خواننده را نه تنها با ناشنیده هایی از زندگی امام موسی صدر روبرو می کند که با این خانواده نیز آشنا می کند. البته نه مثل همه ی مصاحبه های مرسوم که این مصاحبه ها تبدیل به روایت هایی خواندنی و شیرین شده است.

روایت ها به ترتیب عبارت است از: ملیحه صدر، کوچکترین فرزند؛ پروین خلیلی، همسر؛ صدر الدین صدر، فرزند ارشد؛ حورا صدر، دختر ارشد؛ علی صدر، برادر بزرگتر؛ طاهره، فاطمه، زهرا و ربابه صدر، خواهرها؛ فاطمه صدر عاملی، خواهرزاده؛ ام غیاث، دوست خانوادگی.

حیرت، وصف حال من است پس از خواندن این کتاب. بخوانیم و بهتر است قبل از لذت بردن، بفهمیم! کاش همه ی عالمان و روحانیت مان همچون آنان بودند و کاش ما هم بتوانیم!






طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب، 
برچسب ها: حبیبه جعفریان، اریما، امام موسی صدر، هفت روایت خصوصی، سپیده باوران، باران کتاب، معرفی کتاب،  
[ شنبه 3 خرداد 1393 ] [ 10:47 ب.ظ ] [ ارمیا ]

                                             سرزمین اشغال شده!

سیاه چمن از آن رمان ها و داستان هایی است که سلیقه ی من می پسندد. روان و راحت و در عین حال کششی که تو را با خود همراه می کند و گاهی هم برانگیزاننده ی احساس و البته احساس مثبت.

سیاه چمن برای من تصویر سازی های زیبایی هم دارد و برای من نشان دهنده ی رسیدن به یک امنیت و یک آرامش است، و به نظر آن قدر روشن هست که نخواهم بگویم آن آرامش در سایه انقلاب اسلامی شکل می گیرد. حال بخواهیم در حال به این بپردازیم که ما چقدر به آن هدف ها رسیده ایم شاید مجاز نباشیم چرا که زمان نوشته شدن داستان حال نیست و سال ها از آن گذشته است.

سیاه چمن برای زمان خودش عالی ست. اصلا برای زمان خودش است و برای زمان خودش نوشته شده است. برای حال و برای ما لطف دارد شنیدن از حال و احساس مردمان سرزمین مان در آن روزگار و حتی برای هم نسلان نویسنده یادآوری کند چیزهایی را! و ما امروز نیاز داریم به گفتن و اندیشیدن و نوشتن از حال خودمان و امروزمان و نیازمان!

و نکته ی پایانی اینکه تنها جایی که شاید به دل ام آنچنان که باید نچسبید پایان راه میرداد بود.

                                      

                                   سیاه چمن - امیرحسین فردی - 175 صفحه


*** این اولین کتابی بود که از امیرحسین فردی خواندم!

*** چون مدتی از خواندن کتاب می گذرد، قسمت خاصی مدنظر ندارم تا قطره ای شود از کتاب!

*** امیدوارم همه کتاب خوان تر از دیروز شویم و کتاب فهم تر!!! انشاءالله.




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب، 
برچسب ها: باران کتاب، ارمیا، معرفی کتاب، امیر حسین فردی، سیاه چمن، انقلاب اسلامی،  
[ پنجشنبه 1 خرداد 1393 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ ارمیا ]

سخن گفتن از او کار سختی است، از نوشته های اش، از اندیشه اش، آن هم برای کسی که اندکی مطالعه درباره او و از او داشته است. ارمیا که در حد و اندازه بزرگان نیست تا بخواهد از بزرگان سخن بگوید، اما برای اش، اندیشه و سیستم فکری دکتر شریعتی بسیار جالب و آموزنده است. حال، روز درگذشت دکتر شریعتی بهانه ای شد تا کتابی درباره او معرفی کنم که برای خود ارمیا بسیار جالب است و خواندنی. کلی فکر کردم تا از شریعتی بنویسم اما دیدم شهید بهشتی با بهترین تعاریف او را و نوشته های اش را تعریف کرده است. تعریف نه به معنای تمجید، بل به معنای توصیف و حتی انتقاد به نوشته های دکتر اما انتقادی همراه با آداب نقد.

جای افسوس است؛ افسوس که ما عادت کرده ایم بیگانه پرست باشیم و مرده پرست، عادت کرده ایم که بزرگان این سرزمین را وقتی می روند می شناسیم، و وقتی می روند هر کس به سود خود می خواهد از آنها استفاده کند. عجیب است واقعا!

 از دکتر، سیگارش را گرفته اند تا پز روشنفکری اش را بدهند و اندیشه اش را رها کرده اند و حتی نمی دانند اندیشه دکتر چگونه اندیشه ای ست. عجیب است که عده ای چند جمله از دکتر را از متن کتاب های اش جدا کرده اند و علم کرده اند که به اصطلاح، جبهه مقابل روشنفکران سیگاری را تشکیل دهند. عجیب نیست واقعا؟! و تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟ و البته در این میان خدا خیر دهد برخی خلق را که منصفانه می بینند و اگر نقدی هم هست منصفانه نقد می کنند.

این روز ها ارمیا خودش را می بیند که هیچ کاری برای آنچه مذهب اوست و ادعای اش را دارد، نکرده است و قدمی از قدم برنداشته است، وقتی آدم هایی را می بیند که حرف می زنند که زده باشند و حاضر نیستند حتی نقدی بشنوند، چه اینکه بپذیرند، و وقتی می فهمی که دکتر شریعتی چقدر انتقادپذیر بوده و به دنبال آنچه درست بوده است و چقدر جستجوگر، آنگاه او را باید ستایش کرد.

افسوس؛ چه روزگاری داشته اند، شهید بهشتی و شهید مطهری و دکتر شریعتی و آنان که آن روزگار بوده اند و به بحث و تبادل نظر می پرداخته اند تا به آنچه درست بوده برسند، که انقلابی را نه به مقصد، که به مبدا برسانند؛ تا حالا ما با اندیشه هایی ناب رو به رو باشیم. و حالا ارمیا روزگار خودش را می بیند و خودش را می بیند که چقدر عقب افتاده اند از نشستن و صحبت کردن و نقد کردن و نقد پذیرفتن. افسوس که نشست های مان تبدیل شده است به دست و جیغ و هورای بلند! و صلوات جلیل و حال چه کسی این میان به حرف چه کسی گوش می دهد، ؟؟؟ .

 

دکتر شریعتی، جستجوگری در مسیر "شدن" – شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی – بنیاد نشر آثار شهید بهشتی – 120 صفحه - بخش نخست، گفتاری از شهید بهشتی در تاریخ 29/3/1359 در دانشکده نفت آبادان. - بخش دوم، دو گفتار از شهید بهشتی در پاسخ به ایراداتی که آیت الله مصباح در آن زمان بر آثار دکتر وارد ساخته بودند. - بخش سوم، چهار مصاحبه از شهید بهشتی درباره دکتر شریعتی.

قطره ای از کتاب:

آرائش، اندیشه های اش، برداشت های اسلامی اش، برداشت های اجتماعی اش، در حال دگرگونی و در مسیر شدن بود؛ چون انسان، موجودی درحال شدن است. و نه فقط انسان، بلکه همه موجودات عالم طبیعت واقعیت های شدنی هستند. ولی انسان، در میان همه موجودات، شدنش شگفت انگیزتر است. ای انسان، تو سراپا((شدنی)). "

گله کرد، گفت گله من از شماهاست. گفتم خوب، گله کن! گفت من علاقه مندم این سخنرانی ها و بحث ها در همفکریی که شما می توانید بکنید پخته تر بشود، بگیرید، بخوانید؛ اگر به نظرتان می آید که باید در جایی تجدیدنظر کرد تجدیدنظر شود و بعد گفته شود. گفتم حتی در سخنرانی هایی که هنوز ایراد نشده است؟ گفت بله، حتی در آنها. من این کمال انصاف و تواضع و فروتنی را که شأن یک انسان کنجکاو است، با صداقت تمام، آن روز در دکتر یافتم. "

پس نویس:

به قول رفیق قریب، ارمیا اول خودش باید خیلی چیزها یاد بگیرد، بعد اینجا پست بگذارد؛  اما جالب توجه رفیق قریب مان عرض شود که ارمیا دارد تمرین می کند، تا بیاموزد، امروز بیاموزد به که فردا !!!

خودم متن های طولانی در وبلاگ ها را نمی پسندم، شرمنده به درازا کشید!




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  قطره کتاب،  اندیشه های بی مقدمه!،  اجتماعی، 
برچسب ها: معرفی کتاب، باران کتاب، قطره کتاب، ارمیا، شهید بهشتی، دکتر شریعتی، دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن،  
[ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 05:42 ب.ظ ] [ ارمیا ]

شطرنج، قیامت، جنگ

صفرم:

یک رمان خواندنی برای آنان که اهل رمان خواندن هستند؛ به خصوص اهل ادبیات دفاع مقدس.

اول:

رمان، داستان یک دیده بان نوجوان است به نام رمز موسی! در زمان جنگ و محاصره آبادان که دوستی او با پرویز اتفاقات مختلفی را برای او در حین انجام مأموریت اش رقم می زند و در این مسیر با آدم هایی با شخصیت های متفاوت برخورد می کند. این کلیت داستان است اما نویسنده و هنر اوست که با پروبال دادن به این کلیت، داستان را فراتر از یک داستان در حوزه جنگ و دفاع مقدس و یا یک خاطره نویسی صرف از دوران جنگ ایران و عراق، می برد. شاید بتوان گفت یک رمان جنگی – فلسفی. برخورد دیده بان با آدم های مختلف و مکالمات بین آن ها خصوصا بین دیده بان و مهندس جذابیت های بیشتری دارد.

شک و تردید، جبر، عبادت، جنگ، صلح، دوری از جنگ، یقین.

دوم:

اگر خیلی مایل باشید با یک جستجوی ساده می توانید مقدار بیشتری از جزئیات رمان را در سایت ها و وبلاگ های مختلف ببینید. اما به نظر ارمیا اگر آدم همین اول بداند که ماشین قیامت در داستان چیست و قرار است چه بکند؟ یا اینکه رابطه دیده بان با شطرنج و ماشین قیامت چیست؟ کلی از شیرینی های زمان خواندن را از دست می دهد؛ البته نظر است دیگر.

از آن طرف هم هستند کسانی مثل رفیق قریب ارمیا که می گویند: من باید آن قدر از کتاب بدانم تا بفهمم ارزش خواندن دارد یا نه؟ این یعنی اینکه دوست دارد جزئیات بیشتری از داستان را بداند.

چهارم:

-          نگاه متفاوت در حوزه ادبیات جنگ و دفاع مقدس.

-          قلم نویسنده خوب بود فقط اوایل داستان کمی به دل ارمیا نچسبید.

-          ارمیا از 10 به آن 9 می دهد.

-          ارمیا هنوز برای نظر دادن بچه است!!!

-          ارمیا این کتاب را برای مطالعه پیشنهاد می کند. بنا به دلایلی!!!

پنجم:

شطرنج با ماشین قیامت، حبیب احمدزاده

انتشارات سوره مهر، مرکز آفرینش های ادبی، کارگاه قصه و رمان

360 صفحه با درنظرگرفتن ضمیمه: مقدمه مترجم انگلیسی بر کتاب




طبقه بندی: باران کتاب،  ارمیا،  اندیشه های بی مقدمه!، 
برچسب ها: ارمیا، شطرنج با ماشین قیامت، حبیب احمدزاده، دفاع مقدس، باران کتاب، معرفی کتاب، رفیق قریب،  
[ جمعه 25 اسفند 1391 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ ارمیا ]

سه دیدار از حقیقت

اول:

نام کتاب: سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آمد(براساس داستان زندگی امام روح الله خمینی(ره))

نویسنده: نادر ابرهیمی

ناشر: سوره مهر

جلد اول: رجعت به ریشه ها

جلد دوم: در میانه ی میدان

دوم:

از برخی کتاب ها باید نوشت، نوشتنی؛ اما باید اهل قلم اش بنویسند، تا خدای نکرده ظلم به کتاب و نویسنده اش نشود. می خواهم از این کتاب بنویسم، اما، نه خیلی آسان.

ارمیا این کتاب را خواند و رفیق قریب اش هم، و هر دو افسوس خوردند از این که چه کسانی را که باید بشناسند اما نمی شناسند؛ و حیف از ایشان که مریدان شان دم از آنها می زنند به نیکی بی آنکه آنها را بشناسند و نامریدان شان دم از آنها می زنند به زشتی بی آنکه آنها را بشناسند. و این حکایتی ست غریب از نشناختن و ندانستن و چه فرقی است بین مرید و نامرید. ارمیا و رفیق قریب اش پیشنهاد می کنند به همه ی دوستان شان تا این کتاب و این داستان شیرین را به قلم مرحوم نادر ابراهیمی حتما بخوانند و لذت ببرند، لذتی!!! از داستان، از دیدارها، از جملاتی که آدم دوست دارد زیرشان خط بکشد و هی با خودش تکرار کند و تکرار کند.

سوم:

کتاب که دو جلد دارد حکایت گر سه دیدار است که خواننده را در سه دنیای متفاوت اما مرتبط با هم و تکمیل کننده ی هم سیر می دهد. داستان سه دیداری که در کنار هم معنا پیدا می کند و امام روح الله را به شما می شناساند.

دیدار اول، دیدار مرید و مریدان با مرادی است که آمده غبار از حرف های گذشتگان بتکاند، دیدار با مردی که از فراسوی باور ما آمده است؛ دیدار دوم، دیداری است با کودکی که تفکر بازی اوست؛ و دیدار سوم، دیدار با شیخی ست که نگین می شود، دیدار حاج آقا روح الله است با آیت الله مدرس و آیت الله کاشانی و ... .

چهارم:

"من داستان می نویسم، تاریخ نمی نویسم، تاریخ های بسیاری قبل از من نوشته شده است و هم زمان با من و بعد از من نیز نوشته خواهد شد؛ اما داستان فقط یک بار نوشته می شود؛ فقط یکبار.

 آن ها که واقعیت را می خواهند نه حقیقت را، و طالب واقعیات تاریخی هستند نه حقایق انسانی، می توانند بی دغدغه ی خاطر، به بهترین تاریخ ها مراجعه کنند." (نادر ابراهیمی، اولین صفحه ی کتاب)

پنجم:

چون می خواهم بعدتر بخش هایی از کتاب را در پست های دیگری قرار بدهم، همان طور که در پست قبل گذاشتم، پس دیگر پنجم بی پنجم!!!

پس نویس: جان من حال کردید، دیدید چه لفظ قلم هم بلدم بنویسم !!!




طبقه بندی: ارمیا،  باران کتاب،  اندیشه های بی مقدمه!، 
برچسب ها: نادر ابراهیمی، امام روح الله، ارمیا، معرفی کتاب، باران کتاب، رفیق قریب، سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می آمد،  
[ جمعه 4 اسفند 1391 ] [ 07:40 ق.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic