رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
مقصر کیست؟

1- من
2- تو
3- او
4- ما
5- شما
6- آنها
7- همه موارد
8- هیچکدام



طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  ارمیا،  اجتماعی، 
برچسب ها: ارمیا، رفیق قریب، چرندیده های ارمیا، پرت و پلا، پرسش، جامعه،  
[ یکشنبه 11 فروردین 1392 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ ارمیا ]

به بهانه یک پست به بهانه یک تیتر!

می خواستم نظر بگذارم ذیل این پست اما دیدم بهانه ای ست برای کپی کردن برخی حرف ها از دل ام به سیستم. می دانید، من فقط خبر دستگیری و مرگ بهشتی را شنیدم، نه می شناختم اش، نه می خواهم بشناسم اش. آن قدر ها هم بابصیرت نیستم که بدانم چقدر از حرف شما درست است یا نه.

من چیزهایی را که خودم می دانم می گویم، می دانید فکر می کنم وقت اش شده، وقت اش شده تلنگری به خودمان بزنیم، من نمی خواهم درباره ستار بهشتی سخن برانم چون اطلاعات ام راجع به ستار خان کافی و وافی نیست. اما دل ام چند روز پیش به درد آمد وقتی یکی از رفقای مان برگشت و گفت مردم ایران شعور سیاسی ندارند، عیب ندارد جمع خودمانی بود، راحت با ما حرف زد اما حتی مودبانه بودن این جمله هم بی ادبی ست به ملتی که همین رفقا و همین رسانه به حضور میلیونی اش در 9 دی به آن می بالد. شعور سیاسی ندارند این ملت چون چیزهایی را که تو می دانی نمی داند، چون بابایی که از صبح رفته جان کنده و کار کرده و شب آمده تا استراحتی بکند دکمه کنترل تلویزیون اش را می زند و به همین اخبار رسانه ی داخلی گوش می دهد و وقت ندارد دیگر مثل من و تو وبگردی کند و خبرگزاری ها و حرف ها را دنبال کند. بی شعور سیاسی ست چون مثل من و تو از کارهای خانواده ا.ه نمی داند، باشد، اما اگر این ها تو را واداشته تا بگویی این ملت بی شعور سیاسی ست، قبل اش باید بدانی که این رسانه ی داخلی ماست که شعور سیاسی ندارد البته تقصیر او هم نیست، چون او هم مثل تو فکر می کند، فکر می کند این ملت شعور سیاسی ندارد، ظرفیت سیاسی ندارد پس هر راست نشاید گفت.

حکایت ما هم حکایتی ست عجیب، بیچاره مردم، بیچاره من که من هم جزء همین مردم ام، بیچاره تو که تو هم جزء همین مردمی. بعد جشنواره عمار راه می اندازیم و باز اسم اش را می گذاریم مردمی و می بریم توی دل مساجد و کانون ها فیلم اکران می کنیم که خودش حکایتی است مفصل و باز بیچاره مردم که همه ی عالم و آدم سنگ آنان را به سینه می زنند و هر جا کم می آورند سنگ را روانه ی دیوار کوتاه همین مردم می کنند.

همیشه افسوس جواب دادن برخی ها را در لحظه خورده ام، همیشه افسوس اینکه چرا نمی توانم در لحظه جواب بدهم را خورده ام، همیشه بعدش دوزاری ام افتاده و دیر بوده، البته برای جواب دادن نه برای فهمیدن. این راهم بگویم و تمام کنم، چند وقت پیش سریالی پخش شد که با وجود برخی انتقادات سریالی بود قابل تامل، اما وقتی در همین سایت های حزب اللهی(می گویند!) سری می چرخاندی می دیدی چه انتقادهای بی جایی روانه اش کرده اند و وصل اش کرده اند به منافقین و فتنه گران و اگر بگویی بابا بی خیال اینکه دیگر از خود بود، می کوبند تو را که تو چه می فهمی از اشارات این سریال و لایه های پنهان اش. بعد ترش فیلمی ساختند که در آن طبق شنیده ها حکم قصاص زیر سوال می رود و عده ای جوش می آورند که باز سر درست یا غلط بودن اش حرف است و باز خودش حکایتی ست مفصل که  باید از جوانب مختلف آن را دید. شاید چون آنها کمی با فکر ما همفکر نیستند، نمی دانم، اما برادرجان، این بار بردار یک نقدی بنویس، قلمی بزن، نگاهی بینداز به برخی از همین سریال های به اصطلاح مذهبی و دینی و ببین چه می گذرد در آن. سریال هایی که در آن دین را در حد سطحی ترین مقولات خلاصه می کنند و بس. یک بار بنشین همین قطره عبرت را ببین، ببین که چگونه است. چرا برای این صدای قلم ات درنمی آید، نگذار فکر کنم قصدی در کار است. همین رسانه ای که می گویند رسانه ملی ست، اما تکلیف اش با خودش روشن نیست چه برسد به ملت.

نگو که جنگ است و تو از جنگ چه می فهمی؟ من هم قبول دارم جنگ است، اما یادت باشد اول باید دشمن را بشناسی، حواست به دوستان ات هم باشد؛ در جنگ کیاست خوب است اما نامردی فکر نمی کنم در مرام ما جایی داشته باشد.

همیشه ترسیده ام از اینکه اشتباه کنم و ترسیده ام از اینکه حرفی بزنم که درست نباشد، پس اگر نیست لطفی کنید و عیب ام را بگویید.

جاکتابی عزیز اگر خواندی یک محبتی بکن و این کتاب نقد استاد صفایی را که هنوز خودم هم موفق به خواندن اش نشدم را معرفی کن، نه تنها در وبلاگ که همه جا و همیشه تا یاد بگیریم چگونه نقد کردن را !

لاجورد گرامی من ادعایی در میان این همه آدم های فهمیده و بزرگ که دستی در کار دارند، ندارم، قدر شما هم نمی دانم، اما متاسفانه یا خوشبختانه، از روی ترس یا عدم اعتماد به نفس، یا هر چیز دیگری، ترجیح می دهم صفحات وبلاگ ام، و در جامعه سخن گفتن ام سکوت باشد. البته برای کسی که بین حرف اش تا عمل اش فرسنگ ها فاصله است نباید غیر از این باشد، اصلا باید سکوت کند.

پس نویس: تأمل ام در این نوشته کم بود، ببخشیدم. و خداوند همه ی ما را در راه راست ثابت قدم گرداند و مراقب مان باشد، آمین.

یا حق

 




برچسب ها: چرندیده های ارمیا، لاجورد، جاکتابی، ا.یوسفی، ارمیا، اجتماعی، سیاسی،  
[ یکشنبه 10 دی 1391 ] [ 01:02 ق.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات