رفاقت با کتاب
زیر باران باید رفت... باران رحمت خداوند می بارد... 
قالب وبلاگ
نویسندگان

ماشاءالله هزار ماشاءالله آمار کارهای فرهنگی در کشور فرهنگ دوست مان بالاست؛ و درصدی از این کارها و طرح های فرهنگی واقعا طرح های خوبی است اما خوبی اش تا زمانی که روی کاغذ است چندان مهم نیست، مهم مرحله ی اجرای یک طرح خوب فرهنگی است که اگر خوب اجرا شود شاهد نتایج اثربخش آن طرح خواهیم بود.

بوستان در بوستان نام یک طرح است که در شهر مشهد درحال اجراست. از قسم همان کارهای فرهنگی! و به نظر من یک کار خوب فرهنگی که خوب اجرا شدن اش بسیار مهم است. من قصد قضاوت درباره ی این طرح را ندارم اما به نظر ارمیا، طرح بسیار خوبی در راستای ترویج فرهنگ کتابخوانی در شهر مشهد است. البته اگر خوب اجرا شود!!!

طرح بوستان در بوستان توسط سازمان فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد در حدود 50 بوستان شهر برگزار می شود. در این بوستان ها ایستگاه های کتابخوانی دایر می شود که در تابستان هر روز از ساعت 16 تا 20 فعالیت می کنند. مراجعین به پارک ها که اکثرا کودکان و نوجوانان را تشکیل می دهند (و همین مخاطب، خودش باعث مهم تر و حساس تر شدن این طرح می شود) می توانند با عضویت رایگان در این طرح، کتاب ها را امانت بگیرند و پس از مطالعه به همان ایستگاه برگردانند.

البته در این شهر بزرگ، و البته تر، نه به بزرگی تهران، 50 بوستان رقم بالایی نیست، به عنوان مثال فاصله نزدیک ترین بوستانی که این طرح در آن اجرا می شود تا منزل ما حدود 20 دقیقه است آن هم با خط یازده؛ اما همین هم غنیمت است، حداقل برای بچه های همان محل.

بگذریم! مانده ام که با این همه سر و صدا که سرانه ی مطالعه در کشور پایین است و باید ال کنیم و بل، چرا به جای این همه حرف تعداد کتابخانه های مان را افزایش نمی دهیم، کتابخانه نه صرفا به عنوان مکانی برای کتاب خواندن بل مثل همین ایستگاه ها جایی برای امانت دادن کتاب. کتابخانه های عمومی نه کتابخانه هایی برای کنکوریان محترم و ایام کنکور و با کمال احترام به همه ی بچه مسجدی ها، نه فقط مختص مسجدی ها، که برای عموم مردم! از این هم بگذریم تا متهم نشده ایم! و البت که بعضی مساجد واقعا کتابخانه هایی دارند که آدم می ماند انگشت به دهان!

به نظر شما ما مردم بیشتر کتاب می خوانیم یا تلویزیون نگاه می کنیم؟ سوال سختی است؟! جواب تقریبا روشن است؛ تلویزیون؛ دلایل مختلف دارد که از حد مدرک و سواد ارمیا بالاتر است و متخصصین باید اظهار فضل و نظر کنند اما آیا یک دلیل اش نمی تواند دسترسی راحت به تلویزیون باشد؟ دسترسی راحت و هزینه پایین!و خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل، برای کتاب و کتاب خوانی!

و  امیدوارم حداقل مدارس ما کتابخانه هایی مناسب با کتاب هایی مناسب برای فرزندان این سرزمین داشته باشند. البته بسیاری از مدارس دارند و البته تر بسیاری از مدارس هم ندارند؛ بستگی دارد دیگر! به چه چیز؟ به منطقه و محل زندگی تان. و تازه این یک طرف ماجراست، طرف دیگر خود خانواده ها هستند، اعنی خود ما! که کتابخوانی را به کودکان بیاموزیم؛ که در سرزمین ما آموخته می شود البته! اما چه آموختنی! به اجبار و اکراه خواندن کتاب های درسی و دلزده شدن از کتاب، چگونه آموختنی می تواند باشد؟!

بهانه؛ و این بار بوستان در بوستان بهانه ای شد برای گفتن بعضی حرف ها، بعضی حرف های تکراری!

کی باید کاری کرد؟ شاید فردا، شاید بعدا، شاید از شنبه!!!

و فعلا همین بوستان در بوستان سه ماهه هم غنیمتی است در این اوضاع!!!



پی نوشت1: تا الان دو کتاب کم حجم در این طرح خوانده ام که عکس جلدشان را در وبلاگ قرار خواهم داد، انشاءالله! هرچند زحمت مان هم می شود ولی چه کنیم دیگر!!!
پی نوشت2: شهرداری برای من ارگان عجیب و غریبی است! و به این سازمان، ارگان، و بین خودمان بماند، دولتی است برای خودش، انتقادهایی دارم که چون می دانم هیچ کس حتی خودم هم به آنها گوش نمی دهم، پس مطرح هم نمی کنم. حق؟!
پی نوشت3: شما فکر کن این پست تبلیغ حلزون و قابلمه و پفک و چیپس بود، اما تبلیغ شهرداری نبود! خلاصه وبلاگ مان را به خاطر حضور آرم مقدس شهرداری بمباران دعای خیر نکن و دهان مبارک را هم ماه مبارک معطر نکن، خیر ببینی رفیق!!!



طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  ارمیا،  باران کتاب،  اجتماعی، 
برچسب ها: بوستان در بوستان، ارمیا، کتاب، کتاب خوانی، کتابخانه، باران کتاب، چرندیات،  
[ شنبه 22 تیر 1392 ] [ 12:05 ق.ظ ] [ ارمیا ]

به خودم قول داده ام معرفی های کتاب ام در کوتاه ترین حالت ممکن باشد، اگر بتوانم؛ این قدر کوتاه که این جوری می شود.

(( گفت و گو های ملت توی تاکسی؛ چقدر تا حالا بهشون فکر کردی؟؟؟ ))

نام کتاب: مأمور سیگاری خدا

نویسنده: محسن حسام مظاهری

ناشر: انتشارات افق، چاپ اول 1391، 136 صفحه

کجا میشه خرید: کتاب آفتاب، پاساژ رحیم پور، البته تو مشهد!

کتاب حکایت تاکسی نگاری های نویسنده است، نویسنده ای که کارشناس ارشد جامعه شناسی ست و این ضبط و ثبت گفت و گو ها پروژه ای تحقیقی ست برای اش. گفتگوهایی که بین مردم در تاکسی یا به قول نویسنده در "تاکسی گروه" شکل گرفته است. گفتگوهایی که با هنر نویسنده تبدیل به داستان های کوتاه و خواندنی شده است که برای هر کدام از ما می تواند جملاتی آشنا باشد که خودمان آنها را در جامعه بارها شنیده ایم و شاید به نوعی برای مان تکراری شده است. اما مهم تر از خود داستان ها که همان گفت و گو های شکل گرفته در تاکسی گروه است، مقدمه ای ست که نویسنده با نگاهی جامعه شناسانه آورده است.

نگاهی جدید به تاکسی! و محیط اجتماعی کوچکی که در تاکسی ها شکل می گیرد و نویسنده از آن با عنوان "تاکسی گروه" یاد می کند، پدیده ای که بیشتر مردم شهرهای بزرگ هستند که با آن درگیرند، و این که، این گروه کوچک اجتماعی چگونه شکل می گیرد، معمولا چه جملاتی آغاز کننده این ارتباط اجتماعی هستند و چه حرف هایی و چه کسانی در این گروه بیشتر حضور دارند. گفتار و رفتار آدم هایی که در تاکسی حضور دارند به نوعی بازتاب دهنده ی وضعیت اجتماع است.

من: برخلاف نویسنده من اصولا بنا به دلایل اقتصادی، اتوبوس و مترو را بر تاکسی ترجیح می دهم مگر در مواردی!!!برای من هم مقدمه کتاب و هم داستان های کتاب شیرین بود، و برای اینکه بفهمید برای شما هم همین قدر شیرین است یا نه، بخشی از ابتدای کتاب و بخشی از داستان های کتاب را می آورم:

" به نظر من تاکسی ها به عنوان یکی از بهترین و منحصربه فردترین محل ها برای گفت و گو و تبادل نظر شهروندان، حکمِ قلب تپنده ی یک شهر را دارند. مادامی که مردم یک شهر در تاکسی با هم حرف می زنند، فارغ از اینکه چه می گویند، یعنی هنوز روابط انسانی در آن شهر حیات دارد؛ یعنی هنوز آدم های شهر هم دیگر را می بینند؛ یعنی هنوز سطحی از اعتماد هست، هم دلی دور نیست، هم زبانی ممکن است. از این منظر، این که اعضای یک خانواده وقتی در اتومبیل شخصی شان نشسته اند، با هم حرف بزنند، چندان اهمیتی ندارد. مهم آن است که تعدادی "غریبه" بتوانند با هم گفت و گو کنند. "

سؤال های من درآوردم برای اینکه بفهمید در ادامه مقدمه چه بحث هایی پیش کشیده می شود:

- چرا تاکسی؟

- تأثیر ترکیب اعضای تشکیل دهنده و خصوصیات شان در تشکیل گروه چگونه است؟

- عوامل و متغیرهای لازم و کافی در تشکیل گروه چیست؟

- کلید جمله هایی که باعث شکل گیری گروه می شود و ویژگی های یک کلید جمله خوب چیست؟  

و "" داستان های اش را هم خودتان بروید بخوانید . . . ""

ببخشین دیگه طولانی شد

مصاحبه محسن حسام مظاهری با خبرگزاری مهر

یا حق




طبقه بندی: اندیشه های بی مقدمه!،  ارمیا،  باران کتاب،  اجتماعی، 
برچسب ها: کتاب، معرفی کتاب، باران کتاب، ارمیا، کتابخانه باران، محسن حسام مظاهری، مأمور سیگاری خدا،  
[ جمعه 13 بهمن 1391 ] [ 12:27 ق.ظ ] [ ارمیا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


برادرها خواهرها عاشق شوید.
زندگی به عشق است.
مسلمان عاشق است.
عاشق خداست.

*********************

توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم، که هیچ حادثه ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر برنمی آید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درخت ها به من آموختند: فاصله ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه ی پرغبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

فاضل نظری - اقلیت

*********************

أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى؟!

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic